چرخ نیلوفری

مطلب خاصی نیست. به بهانه این وبلاگ به اینترنت سری میزنم و وبلاگ گردی میکنم....

سال 90
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  

بعد از مدتها حوصله ام یاری کرد تا سری به اینجا بزنم. امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید.

سه چهار ماه گذشته را در استرس تهیه خانه و قرض و وام و اسباب کشی بودم . نوروز بهانه خوبی بود که کمی استراحت کنیم. به مسافرت رفتیم و سری به دوستان زدیم.

این روزها هم بر سر کارمان حاضریم اما بهار است و خواب آلودگی بر همه مستولی. فکر کردم که تنبل شده ام اما بقیه هم کمابیش اینگونه اند. انگار بهار فصل خواب است....


کلمات کلیدی:
 
این روزهای من
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳  

مدتیست دیگر حال و حوصله سر زدن به وبلاگم را ندارم. البته این روز ها گرفتاری ذهنی هم تا دلتان بخواهد دارم و خود میدانید که " کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد" ... . کلا دیگر حوصله وبلاگ را ندارم. قصد دارم تعطیلش کنم و شاید در روزهای آتی اینکار را کردم.


کلمات کلیدی:
 
رندی
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤  

در محل کارم هرازگاهی افرادی زیرآبی می روند و به اعتقاد من حقی را نا حق کرده و منفعتی می برند. یا سنگ بر سر راه می اندازند. اسمش زرنگی است دیگر می دانید. برای صاف کردن وجدان هم دلایلی می آورند.

راه پیشرفت در جامعه ما اینست؟


کلمات کلیدی:
 
وبلاگ یا بقیه رسانه ها
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱  

نمی خواهم وبلاگ را یک طرف و دیگر رسانه ها طرف دیگر بگذارم. اما به نظر من از دنیای وبلاگ ها می شود چیزهای بهتر و جالب تری پیدا کرد. به نظرم نسبت به دیگر رسانه ها بی پرده تر است و نویسنده راحت و بی پروا حرف هایش را می زند. در این چند ساله که وبلاگ های زیادی را مرور کرده ام؛ دیگر می توانم وبلاگ های خوب و بد را تشخیص بدهم. در دنیاس وبلاگ ها هم آنقدر مطالب و نظرات زیاد است که اگر ندانی دنبال چه هستی در دریایش غرق خواهی شد.

برای وقت گذرانی اما بهترین چیز همین وبلاگ ها هستند. در عالم وبلاگ باز ها دوستی های زیادی شکل می گیرد که به نظر بنده مثل اکثر ارتباطات مجازی؛ قابل اعتماد نیستند. از وبلاگ ها می توان خیلی چیز ها یاد گرفت و تجربیات شخصی ( و نه نظریه های عمومی) افراد را حس کرد. از اوج خوشحالی تا روابط عاطفی دو نفر غریبه که نمی شناسی شان و تا مشکل عمیق مردی با همسرش که به شدت سرد مزاج است.

دنیای جالبی است این وبلاگ.


کلمات کلیدی:
 
آنکه دارد - آنکه ندارد
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٤  

ماجرای دارا و ندار آنقدر تکراری شده که حتی کسی حوصله توجه به آن را ندارد. آنروز ها که خوابگاه زندگی می کردیم و ایده آل گرا تر بودیم؛ یکی از عمده ترین دغدغه هایمان این بود که چرا بعضی ها از لحظه تولد صاحب همه مواهب مادی هستند اما بعضی ها نیستند و فقط مزه فقر را می چشند. در محیط پر جمعیت خوابگاه بسیار میدیدم که بعضی از بچه ها در نهایت قادر به حل این معما نمی شدند و تقصیر بر گردن خدا می افتاد. بسیار دیدم بچه هایی که دیگر نماز نمی خواندند و روزه نمی گرفتند و ... . مبلغانی از حوزه علمیه هم به خوابگاه می آمدند که در سطوح بالای طلبگی قرار داشتند اما اغلب آنها هم توجیه های نا مقبولی داشتند. مثلا اینکه می گفتند فرد پولدار از دیدن آفریده های خدا همانقدر لذت می برد که بی پول می برد اما اغلب یادشان می رفت بی پول ممکن بود اصلا لذتی نبرد:

"کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟"

یا می گفتند پولدار ها مسئولیتشان بیشتر است و خدا در آن دنیا حساب آنها را سخت تر خواهد کشید. این جواب به دل جوانی جستجو گر نمی نشست که نمی نشست.

آنچه مورد شک واقع می شد همانا اصل " عدل" خداوند بود. شاید دیده اید در اینگونه موارد افراد به دنبال یک مقصر می گردند که تقصیر را به گردن او انداخته و خود را راحت کنند.

در این چند سال اخیر شکاف بین دارا و ندار بطور آشکاری زیاد شده و قشر نو کیسه زیادی به وجود آمده اند که فاقد پشتوانه های فرهنگی لازم اند. به نظرم اینها جامعه را به شدت خراب می کنند. دیده ام مردان جوانی که سوار بر خودروی 60-70 میلیونی برای دختران جوان بوق می زنند  و ... در حالی که 20 سال پیش افراد پولدار هم با کلاس تر بودند. دیده ام کسانی که تا 20 سال پیش ساکن روستا بوده اند اما امروز فقط لباس مارکدار می پوشند و غیر آن را لباس نمی دانند. یا کسانی که برای مجالس عروسی و یا نامزدی شان آنقدر خرج می کنند که حال آدم بد می شود اما نماز اول وقتشان را فراموش نمی کنند.

چه کنیم همین است که هست.


کلمات کلیدی:
 
ما و بهانه های بنی اسراییلی
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥  

خداییش ما عجب جامعه و مردمی داریم که یک سوزن می خواهند نه کج باشد و نه راست!!! در کاری که بشود آنها گیر خودشان را می دهند. مردم ما بسیار تنبل و از زیر کار در رو هستند و آرزو می کنند تقی و به توقی بخوره و بیخیال کار کردن بشوند. اما هفته پیش که دولت شنبه و یکشنبه را می خواست تعطیل کند صدای وا مملکتا و وا اقتصادنا به هوا رفت که ایهاالناس چه نشسته اید که دولت بیخودی تعطیلی درست کرده . خوب کرده که کرده! از 8 ساعت کار مفید در ایران فقط 8 تا بیست دقیقه کار مفید است بگذار آنهم نباشد. اما اگر همین دولت روزی بین التعطیلین باشد و تعطیل نکند همه غر غر می زنند که این چه دولتیه دیگه؟؟؟ کلا مردم ما کرم غرغر دارند.


کلمات کلیدی:
 
خانم ها و این روز ها
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٧  

یادم آمد یکی دو سال پیش فیلم عروسی یکی از دوستان را میدیدم. در بخشی از مراسم خانم ها و آقایان بصورت مختلط حرکات موزون ارائه می کردند. تعجب کردم وقتی میدیدم که خانم ها با حجاب این کار را انجام می دهند. یعنی با مانتو و روسری ( یا شال) با مردان نامحرم می رقصیدند!!!!! تناقض آشکاری بود. نفهمیدم که آنها در درون خود به کدام بیشتر علاقه دارند.

دیروز نوشته بود که ( کمی گنگ بود اما استنباط من این شد) 27 درصد مردان جوان تهرانی اعم از متاهل و مجرد خانه مجردی دارند!!! خانه مجردی دهها کاربرد دارد دیگر که خود می دانید. البته دانشجو ها و افراد مجرد شهرستانی را هم در همین دسته آورده بود که آنها مجبور به چنین زندگی هستند.در ادامه گفته بود که سن ازدواج بالا رفته. ربط این دو موضوع کار سختی نیست.

به نظر شما پرواز با پاراگلایدر لذت بخش است؟


کلمات کلیدی:
 
شادباش نوروزی
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۳  
آمـد نوروز هـــم از بامـــداد آمدنــش فرخ و فرخنـــده باد
باز جهان خرم و خـوب ایســـتاد مرز زمستــان و بهاران بــزاد


تا چند روز دیگر نوروز می رسد و لذت بی پایان تعطیلاتش را تجربه می کنیم. من که هیچ زمانی را با نوروز مقایسه نمی کنم. نمیدانم چه در ذهن بعضی ها هست که قصد برچیدن بساط نوروز را دارند. عید فطر با ارزش و زیباست و بسیار قابل احترام اما اگر برای عید فطر و قربان 20 روز هم تعطیل کنند باز هم نوروز چیز دیگریست.اصلا مردم ما وقتی میگویی عید یاد عید نوروز می افتند.

از مدتها پیش برای رفتن به مشهد برنامه ریزی کرده بودم که عید را آنجا باشیم. با وجود نوزاد ضعیف و بی دفاع کمی سخت است اما راستش اینقدر ما را خسته کرده که می خواهیم هرچه زود تر برویم تا با کمک بقیه زمانی را استراحت کنیم. چند روز پیش همسرم زمان برداشتن بچه دچار گرفتگی کمر شده بود. نمیدانم تجربه دارید یا نه اما در این شرایط آدم انگار قفل شده و هیچ کاری از دستش بر می آید. مرخصی گرفتم و سه چهار روز خانه بودم و تمام امور خانه و بچه را به تنهایی انجام می دادم. از تعویض پوشک گرفته تا پخت و پز و شست و شو و ... . خیلی خسته شدم و البته مورد لطف نوزاد عزیز که چند بار  با هنر نمایی و اسپری کردن مدفوع (  گلاب به رویتان که در نوزادان آبکی است ) بنده را رنگی کرد قرار گرفتم!!!! همسرم هنوز خوب نشده و ماجرا ادامه دارد مضاف بر اینکه باید سرکار هم بیایم. بچه هم که شبها پدرمان را در می آورد اما نمی خوابد. در عوض جیغ می زند. باید بگیرم روی دستم و راه ببرم. سنگین شده و انگار یک هالتر را یک ساعت روی دستت نگه داری.هر هنری که داریم را رو کرده ایم اما بی فایده است. تنها نقطه امید اینست که اگر سشوار را روشن کنیم آرام آرام می شود اما نمی خوابد. انگار ذهنش صدار سشوار را نمیتواند تحلیل کند و هنگ می کند. در عوض خودمان از صدای نا هنجار سشوار در آستانه جنون هستیم. انصافا صدایش برای بیش از 5 دقیقه قابل تحمل نیست. ضرر امواج الکترمغناطیسی هم که بماند.

خلاصه دیدیم اگر نرویم سرمان کلاه رفته بنابراین سختی مسافرت با بچه 40-50 روزه ناآرام را به جان خریده و در روزهای آینده عازم سفر هستیم.

پیشاپیش نوروز را به همه تان شادباش می گویم.در آستانه سال نو برای همه درگذشتگانمان طلب رحمت میکنم. از یاد آنها غافل نباشید.


کلمات کلیدی:
 
بچه داری
ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩  

دیگر داشت وبلاگ مان را فراموش می کردیم که تلنگر پیمان ما را واداشت مطلبی در همین زمینه بنویسیم.  بچه که خودش بزرگ نمی شود!! دهن مبارک پدر و مادرش را سرویس می کند. سپهر ما چند روز اول تولدش خوب بود و مشکلی نداشت. شیر می خورد و می خوابید و جیش می کرد.


روز پنجم تولدش که برای غربالگری رفتیم؛ معلوم شد زردی دارد ( که البته بین نوزادان خیلی رایج است). بین دو گزینه بستری شدن او در بیمارستان و کرایه دستگاه ویژه ( و نصب آن در خانه) ما گزینه دوم را انتخاب کردیم. بیمارستان درد سر و فشار روانی زیادی را به آدم وارد می کند. مخصوصا برای مادرش که هنوز دوران نقاهت را می گذراند. تازه در بیمارستان که از شیر مادر خبری نیست و کسی نوزاد را تیمار نمیکند. چند تا پرستار سوسول دلسوزی ندارند. خلاصه یک مراکزی هستند که دستگاه را کرایه می دهند و خودشان هم نصب می کنند. دستگاه خاصی نیست یک وسیله است که 4 تا 8 تا مهتابی در آن نصب شده است. مدعی هستند که این نور مشابه نور مهتابی نیست و فرکانس خاصی دارد. الله اعلم!! اتاق را گرم نگه کردیم و بچه را لخت زیر آن گذاشتیم. البته باید چشم و ناحیه تناسلی اش پوشیده باشد. دستگاه نور اذیت کننده؛ چشم درد و سردرد به همراه دارد. در ابتدا که بچه را زیر آن گذاشتیم بی تابی و گریه می کرد که ما باید هم او را آرام می کردیم و هم مادرش را که به خاطر او گریه می کرد. 


به فرموده پزشک هر روز می رفتیم آزمایشگاه و از بچه خون می گرفتند و آزمایش می کردند که ببینند زردی اش کاهش یافته یا نه. بعد از 48 ساعت زردی اش کم شد اما توصیه شد 24 ساعت دیگر هم بماند که ما هم همین کار را کردیم. تست خون روز بعد نشان داد که زردی اش به حدی رسیده که احتیاجی به دستگاه نیست. خیالمان کمی راحت شد و یک نفس راحت کشیدیم. یکسری آزمایش دیگر هم داده بود که نتیجه آنها آمد و رفتیم دکتر. گفت که بچه شما حالش خوب است و بروید حالش را ببرید اما هفته دیگر بهتر است او را ختنه کنید!!!!! یا ابوالفضل تازه یک نفس راحت کشیده بودیم ها !!!

ختنه

هفته بعدش یعنی بعد از تعطیلات چند روزه؛ رفتیم پیش یک متخصص کلیه و مجاری ادرار که بچه مان را مسلمان کنیم!!!! بچه را معاینه کرد و گفت با روش حلقه او را ختنه می کند. نیم ساعت بعد کار تمام شد. دیدیم به به بچه ساکت و آرام است و انگار نه انگار ختنه شده!! چه پزشک حاذقی!! خوشحال و شادمان به خانه برگشتیم که چشمتان روز بد نبیند اثر دارو های بی حسی رفت. بچه نعره هایی می زد که 4 ستون خانه می لرزید. هزینه مسلمان شدن می داد دیگر!!! 2-3 ساعت خون به دل ما و مخصوصا مادرش کرد. با هزار حیله و کلک اندکی آرام می شد اما دوباره... . برای تسکین درد او از قطره استامینوفن به مقدار زیاد استفاده می کردیم که اثر خوبی داشت. اول نمی خورد اما دید که بهتر از درد است و بیخیال لج بازی شد. هرچند که بعد یکهفته کمی معتاد شده!!!

بعد از ختنه آقا هنرمند هم شده و بخاطر برداشتن پوست .... ؛ می تواند مثل فواره جیش کند. و از این بابت چند دفعه زمان تعویض پوشک به مادر و مادر بزرگش حال اساسی داده و آنها را روانه حمام کرده است. بعد از این اقدام مذبوحانه آرامشی عجیب دارد. نمیدانم چرا!!!

داستانی داریم با بچه داری! چند روز هم هست که کلا غرغر می کند و تا دیر وقت نمی خواید. صبح هم از ساعت 4-4.5 بیدار است و گریه می کند. یکهفته اخیر اصلا نگذاشته بخوابیم. توی شرکت دائم چرت می زنم و البته همکاران هم که شرایط را میدانند با من یاری می کنندلبخند. انگاری دل درد می شود که در بین بچه ها رایج است. چرخه را نگاه کنید: گرسنه می شود؛ شیر می خورد؛ دل درد می شود ؛ گریه می کند و شیر خوردن را متوقف می کند؛ گرسنه می شود و گریه میکند؛ شیر می خورد و دل درد و گریه و ....  و این ماجرای این روز های ماست!!!


کلمات کلیدی:
 
پدر شدم
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  

روز جمعه و به لطف خدا؛ کوچولوی ما به دنیا آمد و این روزها درگیر همین ماجرا هستم. فعلا که دوشب خواب راحت نداشته ایم. بچه هر دقیقه گرسنه می شود گریه می کند و شیر می خواهد.

بعدا بیشتر در خدمت شما خواهم بود.


کلمات کلیدی:
 
برج میلاد
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳  

چند روز قبل به بالای برج میلاد رفتم. قبلا برای بازدید ثبت نام کرده بودم و تماس گرفتند و گفتند که می توانید برای بازدید بیایید. هزینه هم دارد و باید ۶٠٠٠ تومان ناقابل بپردازید!!! تجربه جالبی بود و به این مبلغ می ارزید. آدم که هر روز اینکار را نمی کند. تا طبقه ای از برج میلاد رفتیم که ارتفاعش ٢٩۶ متر بود. آسانسور بسیار سریعی در طی ۴۵ ثانیه شما را به بالا میبرد. روزی که من رفتم؛ هوای تهران بسیار صاف و بدون آلودگی بود که بسیار نادر است. بنابراین می شد تمام تهران را از آن ارتفاع دید و لذت برد.

آن بالا هوا بسیار سرد تر از پایین بود و باد بسیار شدیدی هم می وزید که تعجب کردم چون پایین اصلا از این خبر ها نبود. از شدت سرما فقط چند دقیقه می شد بیرون ایستاد و شهر را تماشا کرد.

در موقع پایین آمدن؛ همان آسانسور سریع باعث می شود فشار هوا را روی گوش خود شدیدا حس کنید و گوشتان بگیرد.

تجربه جالبی بود.


کلمات کلیدی:
 
عکس
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠  

ابر های مرداد و غروب از پشت بام ساختمان

 

 


کلمات کلیدی:
 
عکس
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳  

با دوستم پیمان قرار گذاشتیم چند تا عکس بگیرم و با اون رقابت کنم. البته اون دوربین حرفه ای داره و از علاقه مندان به عکاسیه اما من فاقد اینها هستم. به هرحال چند تا عکس گرفتم. بعدا برای عکسها اسم هم انتخاب می کنم.

 

 

چند تا عکس دیگه داشتم که مثل اینها نبودند. از منظره بودند. اما برای آپلودش با مشکل مواجه شدم. سایت آپلود خوب سراغ دارید؟


کلمات کلیدی:
 
روزهای جدید
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳  

بعد از روزهای اعتراضو  آشوب و فتنه و هرج و مرج و ... روز های آرام فرا رسید. اگر چه بعضی ها هنوز هم شب ها فریاد الله اکبر سر می دهند اما به نظر می رسد فعلا دریا آرام شده است. هفته گذشته مشهد بودم. برادرم عقد کرده بود و مجلس کوچکی تدارک دیده بودند به عنوان بله برون. باید می رفتیم. مشهد رسم بر این است که افراد برای عقد کردن ابتدا به حرم امام رضا می روند و در آنجا عقد می کنند. یعنی دوتا روحانی گیر می آورند و خطبه عقد می خوانند. البته معلومه که این عقد رسمی نیست و سندیت ندارد. بعد آنرا در حضور یک دفتر دار ازدواج ثبت می کنند. تمام افرادی که من می شناسم ابتدا خطبه عقد  در حرم امام رضا برایشان خوانده شده است. این را به رسم تبرک یا احترام به امام رضا به جای می آورند. خودم هم همینطور. صبح یک روز به شدت بارانی بهار بود که عقد کردیم.

به هر حال برادرم هم ازدواج کرد و رفت پی کارش. البته هنوز سر خانه زندگی خودش نرفته.

 


کلمات کلیدی:
 
تهران این روز ها و همشهری ما آقای سبحانی
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧  

از اول هفته موضوع بحث همه شده نتیجه انتخابات. توی تاکسی - مغازه - خیابون و ... همه از حوادث اخیر حرف می زنند. توی این اوضاع خر تو خر هیچ چیز هم معلوم نیست و هر دقیقه شایعه ای به گوش می رسد. تهران هر روز درگیری دارد. اخبار می گفت در حوادث دو روز قبل ۶-٧ نفر کشته و تعدای هم مجروح شده اند. هر شب عده ای شعار می دهند و ....

خدا می داند چه عاقبتی رقم خواهد خورد. امیدوارم هرچه زود تر به سرانجام خوبی برسد.

دیروز به یکی از نانوایی های نزدیک خانه رفتم. متوجه شدم که از همشهری های ما هستند. یکی از آنها آقای سبحانی بود. راستش به چهره ایشان را نمی شناختم اما هردوی بالاخره می دانستیم که کی هستیم. بعد از خوش و بش و صحبت از همه جا نان گرفتم و برگشتم. آقای سبحانی برایم نان سفارشی پخت که انصافا حرف نداشت. هر کار کردم پول هم نگرفت و من کلی شرمنده شدم.



کلمات کلیدی:
 
این روزهای انتخاباتی
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٠  

روزهای جالبی است. جوانها چه کار ها که نمی کنند. این روزها که تهران کاملا شلوغ است. من که مشابه این را ندیده ام. چند تا از میادین هر شب تا ١- ٢ شب شلوغ است و طرفداران نامزد ها - مخصوصا احمدی نژاد و موسوی- بر علیه هم شعار می دهند. شعار هایشان هم معمولا به درگیری ختم نمی شود و مسالمت آمیز است که این هم خیلی جالب است. عمده شعار ها هم برگرفته از سوتی های مناظراتی آنهاست. یک عده داد میزنند " بگم بگم؟" و گروه دیگر میگن " چیز چیز" . معلومه که خیابانهای مرکزی شهر ترافیک بسیار سنگینی دارند.

پلیس هم به کسی کاری ندارد و مواظبند درگیری پیش نیاد. مثلا در محله نارمک از چهار راه سرسبز تا هفت حوض هر شب جوان ها در حال کل کل باهم هستند. ونک و آریاشهر و پونک و ولی عصر هم وضع بهتری ندارند.

مشابه این شور و شوق را وقتی که دانشجو بودم در سال ٧۶ دیده بودم. البته از نظر شور و شوق وگرنه اینجوری به هم پریدن که بی سابقه است.



کلمات کلیدی:
 
شباهت آدمها و دوستم پیمان
ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠  

نمیدونم شما تا حالا آدمی رو دیدید که شبیه یکی از دوستانتان باشه؟ فکر کنم این تجربه ایه که هر کسی داره. اخیرا من دوبار یک نفر رو دیدم که هم در ظاهر و هم در رفتار شبیه یکی از دوستام بوده. پارسال قبل از عید فطر که میرفتم مشهد یکی توی قطار همسفر ما بود  که در نگاه اول با خودم گفتم این حتما داداش "پیمان" دوستمه. البته نمی تونست داداش اون باشه چون همسن خودم بود - مگه اینکه دوقلو باشند که نیستند. قیافه شبیه بود حتی عینک اون هم شبیه بود. وقتی حرف زدیم دیدم که حتی حرف زدن و رفتارشم شبیه اونه. چای نمی خورد و چیزایی براش مهم بود که تا اونجا که من می دونم پیمان هم براش مهمه. دقیق خاطرم نیست اما طوری بود که با خودم گفتم : جل الخالق!!!!! داشت در دانشگاه شریف دکترا می خوند بنابراین از نظر هوشی هم شبیه پیمان بود. بچه زرنگی بود و تو عالم کمبود بلیط شب عید فطر تونسته بود چند روز پیاپی بلیط خوب و ارزون گیر بیاره که هر وقت گفتند عید فطره؛ اون بلیط داشته باشه. گور بابای بقیه بلیطایی که از بین میره. به همسرم گفتم اینو به خاطر بسپار که بعدا پیمان رو نشونت میدم.

خلاصه ایندفعه هم که داشتم از مشهد بر می گشتم همین آقای پیمان دروغین رو دیدم. البته ایندفعه بلیط نداشت و توی رستوران قطار نشسته بود.

امیدوارم پیمان از این شباهت ناراحت نشه. شبیه بودند دیگه تقصیر من نیستلبخند




کلمات کلیدی:
 
ماست گوسفندی - سنگسر و دوستم ذوالفقار
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤  

دو سه روزی مشهد بودم. امسال بارندگی بهاری خوب بوده و در تمام مسیر از نیشابور تا مشهد دو طرف راه تا چشم کار می کرد سبز و زیبا شده بود. من سالها بود چنین چیزی ندیده بودم.گویا دامداران امسال وضعشان عالی شده است. خدا کند همیشه اینگونه باشد. پدرم ٢٠-٣٠ کیلو شیر گوسفند از یکی از دوستان دامدارش خریده بود و توی یخچال خانه کلی ماست گوسفندی موجود بود. انصافا ماست گوسفندی با خامه تفاوتی ندارد و خیلی خوشمزه است.

در همین رابطه یک موضوع صحبت هم سر گرفت که در رابطه با دام و دامداری بود. پدر ما هم که از موضوع بی اطلاع نیست و کلی توضیح داد که ما روشن شدیم. جالب بود و می گفت امسال عده ای میش و بچه اش را روی هم ٧٠٠ هزار تومان می خرند!!!!!! خیلی زیاد است. حتما صرفه دارد که اینکار را می کنند. راستی شیر گوسفند هم کیلویی هزار تومان است - البته شیر خالص بدون آب!!-

خلاصه بحث به اینجا رسید که عمده خریداران اهل سنگسر سمنان هستند. ما هم که یک دوست سنگسری داریم گوشمان تیز شد. از قرار معلوم این سنگسری ها از قدیم الایام معتاد و دیوانه دامداری  و خرید دام هستند. امسال هم گویا به هر قیمتی که صاحب دام میگفته می خریدند. به این ترتیب قیمت آن تا ٧٠٠ هزار تومان بالا رفته است.

یاد دوستم ذوالفقار افتادم که سنگسری است و هوادار پروپا قرص سنگسری ها. به ما که نگفته اما احتمالا اون هم چند تا گله برای خودش داره!! کلا سنگسری ها انگار پولدار هستند. فکر کنم هژبر یزدانی معروف هم همشهری اینا بوده. سنگسری ها لهجه منحصر به فردی دارند که فهمش راحت نیست. واحد شمارش گوسفند در سنگسر:

واحد شمارش

آوانگاری

تعداد دام (گوسفند و بز)

لته

Latte

400 راس

لتیو

Latio

200 راس

خرج

Xarj

40 راس

نیم خرج

Nim xarj

20 راس

یکه په

Yekke pe

10 راس

نیم په

Nim pe

5 راس


در فرهنگ دامداری سنگسر، چوپانان و دامداران برای تمامی گروه‌های سنی از نوزاد تازه متولد شده تا دام سالخورده و هر دو جنس نر و ماده، نام‌های جالبی نهاده اند:

سن

نر

ماده

بره تازه متولد شده

ولتو

ولتو

از یک هفته تا یک ماه

نر خالکو

میا خالکو

تا شش ماهگی

نرورا

میاورا

شش ماه تا یک سالگی

نر سیلک

میا سیلک

یک تا دو سال

کاوه

کووی

دو تا سه سال

کاوه نر

کووی میش

سه تا چهار سال

تاژه نر

جوون میش

چهار تا پنج سال

 

چار زِ

پنج تا شش سال

 

پنج زِ

شش تا هفت سال

کهنه نر

کهنه میش

 

نامگذاری دام بر اساس رنگ در سنگسر:

ـ شیوا Šivâ زرد

2ـ بور boor سیاه

3ـ سور soor سفید

4ـ بنویش bonush کبود یا بنفش

5ـ تلخ talx قهوه ای خاکی

6ـ برجی barji سیاه مایل به قهوه ای نظیر رنگ شغال

7ـ خروا xarvâ سفید خاکی یا قهوه ای روشن

8ـ قمر qamar موشی


چند تا ضرب المثل سنگسری :

. بِشتِ خر چاشی مَطَل

خر ایستاده معطل شاش است.

2. گُوی اَنی نزیو       گوکو بون دروَ

گاو نزائیده است، گوساله پشت بام است.

 .....................................................


ای بابا ما هم از ماست گوسفندی به کجا که نرفتیم.



کلمات کلیدی:
 
تاخیر
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢  

سلام

مدتی نبودم. مسافرت کرده بودم و امکان به روز کردن نبود.

خیلی سریع مطالبی را آماده می کنم که بنویسم.


کلمات کلیدی:
 
مربی تیم ملی
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱  

اوضاع تیم ملی فوتبال ما خیلی باحال شده. بعد از عدم موفقیت علی دایی یک مربی دیگه رو با کلی جنجال به صحنه آوردند که محمد مایلی کهن باشه. این هم مثل بز مست دیوانه شده و چند بیانیه داده که جالب و خواندنیه. تو بیانیه اولش ÷ریده به قلعه نوعی و اون رو بی کلاس - بی سواد و ... خطاب کرده. تو بیانیه دوم ضمن استعفا از سر مربی گری تیم ملی خود زنی کرده و خودش را احمق نامیده است.

به نظرم تو هردوتا راست گفته. فوتبال ما که پر از آدم مفت خوره که بر گرده ما سوارند. امیر قلعه نوعی زیرآب صد نفر را زده تا مربی استقلال شده. او با اینکه حتی سواد گفتن کلمه " کل هم" را ندارد و آن را در چند مصاحبه " کل یوم" گفته اما در بهترین منطقه تهران خانه ای بسیار بزرگ دارد و ماشین مدل بالای ۵٠ میلیونی. دورو بری هایش هم همینطور.

مایلی کهن هم بهتر از او نیست و به لطف مربی بودنش در تیم ملی لیسانس تربیت بدنی گرفت و بعدش هم فوق لیسانس و خود را صاحب شعور میداند. اما در جایگاه مربی تیم ملی به همکارش می گوید " گنده باقالی"!!!!

اصلا فوتبال ایران همش همینه.

بساط خوبیه.


کلمات کلیدی:
 
پالون
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦  

هیچ فکر کرده اید که در شهر هایی مثل مشهد آیا هنوز کسی پالون می دوزد یا نه؟ امروز تو اینترنت دیدم که در تهران هنوز مغازه های پالون دوزی وجود دارد و یک نفر گزارشی در این زمینه تهیه کرده بود.

اما جالب تر از همه این بود که یک جستجو کردم دیدم یک نفر از اهالی نیشابور تو اینترنت تبلیغ پالون خر کرده بود. خیلی با کلاسه نه؟ اسمش بود پالون دوزی نجدی. دمش گرم.

 

 


کلمات کلیدی:
 
عید غدیر
ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٦  

فردا عید غدیر است. مبارک باشد.

امیدوارم همه در سلامت و خوشی به سر ببرید.


کلمات کلیدی:
 
عید قربان و کشتن گوسفندان
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸  

فردا عید قربان است و تعطیل. مبارک باشد.

و اما یک نکته ای که امروز از ذهنم گذشت این بود که در حال حاضر ٣ میلیون زائر در مکه هستند. آنها باید ٣ میلیون گوسفند قربانی کنند. امروز از چند نفر پرسیدم که با لاشه این گوسفندان چه میکنند. پاسخ شنیدم که می ریزند دور!!!!!!آخر چرا؟ این که خود بزرگترین اسراف تاریخ است. با سه میلیون گوسفند می توان چند ده میلیون گرسنه را غذا داد. اگر هر گوسفند ۵٠٠٠٠ تومن قیمت داشته باشد می شود ١۵٠ میلیارد تومن. و همه در یک روز دور ریخته می شود. تصور کنید ١۵٠ میلیارد تومن !!!!

نکته دیگر اینکه آنها را کجا دور میریزند که معضل محیط زیستی نداشته باشد؟

چیزی به ذهنم نرسید


کلمات کلیدی:
 
شعر
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٩  

اقبال خصم هرچه فزون تر شود نکوست     فواره چون بلند شود سرنگون شود

*******

...

لاجرم آنکس که بالاتر نشست           استخوانش سخت تر خواهد شکست

********

چیزی به ذهنم نرسید این دو بیت یادم آمد که نوشتم....


کلمات کلیدی:
 
دوستان
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱  

امروز خیلی اتفاقی به وبلاگ یکی از دوستان برخورد کردم و خیلی خوشحال شدم. چه خوب بود همه دوستان را میشد به همین راحتی توی اینترنت پیدا کرد. جامعه سریعا رو به تغییره و چاره ای هم نیست. وقتی من دانشگاه قبول شده بودم کار با کامپیوتر را ٩٠ درصد دانشجو ها نمی دانستند. کامپیوتر ها همه از نسل داس بودند. هم نسلان ما هم با کامپیوتر بیگانه بودند و همین باعث شده که همه ما به نسبت بچه های الان کمتر سراغ ارتباطات اینترنتی بریم. من امروز به دنبال دوستان دوره کارشناسی گشتم اما به ندرت می توان اسمی از آنها در اینترنت یافت. بچه های الان هرکدام برای خودشان ده تا وبلاگ و سایت و ... دارند. مدت زیادی هم نگذشته که اینجوری شده. بهر حال امیدوارم ما هم بیشتر به روز باشیم.


کلمات کلیدی:
 
عید فطر- تعطیلی - مسافرت
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٩  

سلام

نه انگار تنبلی من داره ادامه دار میشه. اما به هر حال همینه دیگه.

ماه رمضان هم تمام شد. روزهای آخری دیگه گرسنگی به آدم فشار میاره. امروز احتمالا روز آخره و طی این یکی دو روز بساط بحث های بیخودی راجع به هلال ماه و ... داغ میشه. بعضی ها که دیگه فاز های شاعری میگیرشون و دیدن هلال ماه نو رو به عروس کمر باریک و فرشته و نازک اندام و غزال رمنده... تشبیه می کنند. اگه ولشون کنی از شدت فشار شهوت احتمالا به ماجرا های سکسی هم کشیده میشه!!!!!!!!!!! وگرنه چه شباهتی بین هلال ماه و معشوقه کمر باریک هست؟؟ ماه که کمر پهنه و سرش باریکه نه کمرش!! بالاخره بعضی ها باید نون بخورند دیگه. خوب چه میشه کرد این شکایت های ما هم که تمومی نداره.

توی ماه رمضان بساط تنبلی و زیر کار در رفتن هم به شدت مشهود بود. اسمش رو گذاشتن رفاه حال روزه داران!! ادارات دولتی 2 ساعت از کارشون کم کردن. در کنار این دو ساعت یک ساعت هم به خواندن قرآن و مناجات و نماز اختصاص دادن. از ساعت 13 به بعد هم که از گرسنگی کسی کار نمیکنه . با این همه تنبلی جالبه که هیچ اتفاق بدی هم نمیفته!!!! نتیجه میگیریم اکثر مردم هیچ کاری نمی کنن و مفت میخورن. با این وجود از یک هفته مونده به عید فطر همه به فکر تعطیلی اون هستند. بماند که توی شهری مثل تهران آدم میبینه که کار های ضد اخلاقی در ماه رمضان بیشتر میشه. مثلا خیلی خیلی رایجه که از یک ساعت مونده به افطار همه اخلاقشون سگی میشه و پاچه میگیرن. مخصوصا راننده خودرو ها. خب آقاجان تو که حوصله رانندگی با زبون روزه رو نداری گه میخوری رانندگی میکنی. یا اینکه من بار ها شاهد بودم که مسافر کش ها دم افطار کرایه ها رو میبرن بالا. مردم بدبخت هم از مجبوری چیزی نمیگن. از اون طرف پیاده ها هم زیر لب فحش خواهر و مادر یارو رو میدن و انگار نه انگار روزه دارن. من که تو چهره آدما مهربونی ندیدم.

ما هم عید فطر رو بهانه کردیم که سری به شهر و دیار خودمان بزنیم. نگید داره غر غر می کنه اما اوضاع ما خیلی تخمیه. اگه بلیط سفر رو از مدت ها پیش نگرفته باشی دیگه باید قید سفر رو بزنی. من از مدت ها پیش بلیط تهیه کرده بودم و از این جهت راحت تر میرم. یک استراحتی هم میکنیم.

امیدوارم در ماهی که گذشت از نظ شخصی و اخلاقی هم یک رشدی کرده باشیم. تعطیلات خوش باشید.


کلمات کلیدی:
 
طلای المپیک و جواد خیابانی
ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢  
بالاخره ما هم در المپیک صاحب مدال طلا شدیم تا توی جدول از کنار افغانستان یک تکونی خورده باشیم. این هادی ساعی هم خودش نابغه است وگرنه سازمان ورزش ما که تعطیله. حالا این بماند. دیروز که همه منتظر بودیم مبارزات ساعی رو ببینیم تلویزیون یکی از مجری های پاچه خوار و چرت و پرت گو رو گذاشته بود که برنامه رو اجرا کنه. اه اه اه که این مرد چقدر روی اعصاب مردم راه میره و با اون هیکل گندش چقدر پاچه خواری میکنه!!! توی برنامش سه تا قهرمان دیگه رو هم آورده بود و بعد از پیروزی هادی ساعی به اونا می گفت که در باب این پیروزی شعر بگن!!!! مگه اونا شاعرن؟؟؟؟؟ خوب شد که مهدی بی باک بلد بود حرف بزنه و سرو ته این قضیه رو جمع کرد. گند ترین قسمتش این بود که تا کسی می آمد یک انتقاد کنه می پرید وسط حرفش و اجازه این کار رو نمی داد. چقدر یک نفر می تونه وقیح باشه. حالم از برنامش بهم خورد.................
کلمات کلیدی:
 
المپیک و افسوس
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٠  

مسابقات المپیک شروع شده و برای علاقه مندان به ورزش روزهای خوبیه. وقتی از دید یک ایرانی به موضوع نگاه میکنم کمی شرمنده میشم. هرچقدر که بگوییم جایگاه ورزش ما فلان است و بهمان است اما با دیدن المپیک میبینیم که اوضاع ما خیلی خراب است. بهترین قهرمانان ما در تیر اندازی با کمان رتبه ۶٠ و ۶۴ را کسب می کنند. یعنی بین ۶۴ نفر می شوند ۶۴ !!!! بهترین شناگر ما هم در گروه خود آخر شد. امروز صبح تیم رویایی بستکتبال ما با اختلاف ٢٠ تا به روسیه باخت!! خنده دار ترین بخش مربوط به دوچرخه سواری بود که دیروز گوینده خبر با هیجان و افتخار اعلام کرد برای اولین بار دوچرخه سواران ما موفق شدند از خط پایان بگذرند!!!!!!!!! خانم قایقران معروف هم در گروه خود آخر شد.

حالا دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را. این نتایج خیلی ضایع هستند. خوب معلومه دیگه ما شدیم زنگ تفریح بقیه تیم ها. تنها بخش کمی مناسب ما همون کشتی و وزنه برداریه و البته احتمالا تکواندو. ایرانی ها در ورزش های خرکی و سنگین تک ستاره هایی دارند و دیگر هیچ. در قسمت تیمی که عمرا حرفی برای گفتن نیست.

آدم احساس میکنه از دنیا عقب افتاده. که البته افتادیم حتی توی ورزش. چه کنیم دیگه..........


کلمات کلیدی:
 
دروغگویی ما
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٦  

اخیرا طرح تحول اقتصادی اجرایی شده. از روالش هم خبر دارید دیگه. بحث درباره این طرح در حیطه این وبلاگ نیست اما از حاشیه های آن چیزای جذابی میشه پیدا کرد. دیروز چند تا از همکارام داشتند فرم پر می کردند اما اکثر اونا داشتند دروغ می نوشتند. مثلا یکی از اونا هم خانه داره هم ماشین اما توی اون فرم نوشت هیچکدام را ندارد!!! و حقوقش را هم یک سوم نوشت. به شدت هم اعتقاد داشت که سیستم اونقدر خر تو خره که عمرا کسی بفهمه اون دروغ گفته!!!! بعد هم می گفت که بابا همه همینجوری می نویسند. حدود ۴٠ سالشه و می گفت تجربه نشون داده اگه تو این موارد دروغ بنویسی به نفعته.

حالا بنالیم از اینکه اینقدر دروغگوییم یا از اینکه سیستم خر تو خر است؟ یا از ١٠ تا چیز دیگه که میشه از کنار این قضیه درآورد؟


کلمات کلیدی:
 
دختر های اینجا
ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۳  

چند روز پیش داشتم با خودم فکر می کردم چه تفاوتی بین دختر های تهران با شهرهای دیگر وجود دارد. دختر های شهرستانی مخصوصا شهر های کوچک تر خیلی به اصطلاح چشم و گوش بسته هستند. آنها قبل از ازدواج آرایش نمی کنند و داشتن دوست پسر هنوز یک نا پاکی به شمار می آید. دختر ٢۵ ساله شهرستانی کمی بوی ترشی می دهد اما دختر ٢۵ ساله تهرانی هنوز خود را برای ازدواج بچه می داند. در محل کار من خانم های ٢٧-٢٨-٣٠ ساله زیادی هستند که هنوز مجردند و می توان فهمید که چندان غمی هم از این بابت ندارند. البته در ظاهر. خیلی جالبه که توی چهره اینها می توان دید که دیگر لطافت دخترانه کمرنگ شده اما .... . توی یک تحقیق می خواندم که تعداد خواستگاران برای دختران ٢۵ تا ٣٠ ساله به شدت رو به کاهش می گذارد. یک پسر ٢۴ ساله ممکن است با یک دختر ٢۴ یا ٢٣ ساله ازدواج کند اما احتمال اینکه یک پسر ٣٠ ساله با یک دختر ٣٠ ساله ازدواج کند خیلی کمه. دختر ٣٠ ساله اگه خیلی شانس بیاره با یک پسر ( یامرد) ٣۵ ساله یا بیشتر ازواج خواهد کرد.

کلا معادله جالبیه. البته باید بگم که اینجا چاره ای هم نیست. یک پای اساسی این مشکل وضعیت اقتصادی پسر هاست و توقع بجا یا نا بجای دختر ها. بالاخره یک دختر هم دوست نداره به هر قیمت ازدواج کنه. بنابراین صبر میکنه برای مورد بهتر و سنش میره بالا و این دور و تسلسل ادامه پیدا میکنه. روانشناسان هم هشدار های زیادی دادند. یک هشدار اساسی این بوده که ادامه چنین روالی باعث میشه دختر های ازدواج نکرده همینطور زیاد بشن ( خوش به حال مردان هوس باز که توی جامعه ما فراوانند). مشکلات عاطفی و مشکلات فیزیولوژی ناشی از اون هم هست که گریبان دختران را خواهد گرفت.

آخی دلم سوخت!!!!

و اما در مورد پسران : معضلاتش خیلی وقته که دامان اونها و جامعه رو گرفته. اونا وضعشون بدتر از دختراست.......


کلمات کلیدی:
 
والنتياين اسلامی
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٠  

فردا ۲۰ آذر ماه است و به تقویم قمری اول ذی الحجه. توی تقویم نوشته سالگرد ازدواج حضرت فاطمه و حضرت علی. چند ساله مد شده افراد خیلی مذهبی این روز رو شبیه والنتاین برگزار می کنند. یعنی والنتاین اسلامی. چند سالی هست که یک عده مثلا خیلی ایرانی هم روز ۲۹ بهمن رو والنتاین ایرانی نام گذاشتند: روز سپندارمذگان.

با خودم فکر کردم چرا ما باید یک مراسم کاملا غربی را برای اینکه مطابق با فرهنگ خودمون بشه مذهبی ها یک جور رنگش کنند و غیر مذهبی ها یک جور. اولی که با تقویم عربی هی در حال چرخشه. دومی هم که بیشتر شبیه یک افسانه است. والنتاین از غرب آمده و به فارسی میشه گفت روز عشاق. منظورشون هم عشق های کاملا زمینیه. یعنی عشق یک زن به یک مرد و یا بالعکس. خوب اگه وجود چنین روزی خوبه بیاییم همون روز رو برگزار کنیم و مثلا به نامزدمون هدیه بدیم. من که از این مدل بومی کردن خوشم نمیاد.

خنده دار اینجاست سال گذشته یکبار رادیو داشت میگفت که چه خوبه والنتاین ما رو به خدا نزدیک کنه و به خدا عشق بورزیم!!!!!!  آخه اینم شد حرف!!! جایگاه خداوند تعالی کجا و والنتاین جسمانی ما کجا...


کلمات کلیدی:
 
جلبات
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٩  

این روز ها توی روزنامه ها مطالب زیادی راجع به نوع پوشش زنان در زمستان می نویسند. یکی از مسئولین گفته که پوشیدن چکمه روی شلوار مصداق ؛ تبرج؛ است. منظور این بوده که شلوار باید بیفته روی چکمه! و روی شلوار بودنش یعنی خودنمایی و تحریک دیگران. با خودم گفتم برم ببینم معنی تبرج چیه که به کلی کلمه هم ردیف این برخورد کردم: جلبات - خمار  و ....

یک نمونه اش را که همین جلبات است را برایتان می گذارم که ببینید. لطفا کمی هم فکر کنید.

جلبات:

کلمه جلباب در قرآن، به معناي پوششي بزرگتر از خمار و مقنعه است که کمتراز مقدار ردا» يعني تا زانوها را مي پوشاند.بسياري از نگارندگان کتابهاي لغت و تفسير در اينکه جلباب به معناي پوشش فراگير است، اتفاق نظر دارند ولي درباره اندازه دقيق جلباب، ديدگاه هاي متفاوتي دارند. از مجموع کلمات لغت شناسان و مفسران در مورد اندازه جلباب، پنج ديدگاه قابل اشاره است:
اول: جلباب، پوششي فراگير مثل چادر بوده که از بالاي سر تا پا را مي پوشانده است. اين ديدگاه از کتاب هاي فراواني استفاده مي شود.
دوم: جلباب پوششي بزرگتر از خمار و مقنعه بوده که کمتر از مقدار ردا» يعني تقريبا تا زانوها را مي پوشانده است. اين ديدگاه، از برخي کتاب هاي لغت استفاده مي شود. براساس اين قول به نظر مي رسد که جلباب روسري هاي بزرگي بوده که تا روي زانوها را مي پوشانده است.
سوم: جلباب همان خمار و مقنعه است، يعني پوششي که فقط سروسينه را مي پوشانده است.
چهارم: جلباب به معناي قميص و پيراهن بلند و چيره بر انسان است که بدن را مي پوشاند.
پنجم: جلباب به معناي مانتو است. اين ديدگاه، اخيرا به اين شکل مطرح شده است: جلباب که در قرآن آمده و در عرف عرب هم به عنوان «جبه» اطلاق مي شود، در فارسي به معناي مانتو است.
همانندي سه ديدگاه اول اين است که جلباب، سر را مي پوشاند با اين تفاوت که در ديدگاه اول، سر و همه بدن پوشانده مي شود.در نگرش دوم، علاوه بر سر، مقدار زيادي از بدن تا روي زانوها پوشانده مي شود و براساس ديدگاه سوم، فقط سر و اطراف گردن و سينه ها پوشانده مي شود.وجه اشتراک دو ديدگاه آخر، اين است که مربوط به پوشش بدن در نواحي غير از سر هستند. شواهد مختلفي وجود دارد که صحت ديدگاه اول و مخدوش بودن ديدگاه هاي ديگر را اثبات مي کند


کلمات کلیدی:
 
بارندگی و ماليات
ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٧  

عجب بارانی آمد دو سه روز گذشته!!! توی تهران یک ۲۴ ساعت کامل باران آمد. خیلی خوب است که بارندگی داشته باشیم. هرچند با ریختن چند قطره باران گره کور ترافیک کور تر می شود. بهر حال شکر خدا.

انصافا ما فقط ادای غربی ها را درآورده ایم. منظورم مالیات است. دیروز یک چیزی خریدم که قیمتش ۵۰۰۰ تومان بود. ۳۰۰ تومن هم بابت مالیات دادم!!!! روی کالا نوشته بود مالیات بر مصرف!!!! نفس مالیات دادن خوب است اما فکر کنم در اینگونه موارد یک تقلید صرف است. اینجا میلیاردی سود می برند و یک ریال هم مالیات نمی دهند اما برای یک کالای ۵۰۰۰ تومانی مالیات می گیرند یا اینکه از حقوق ناچیز مستمری بگیران مالیات کم می کنند. اکثر حقوق بگیران ایرانی حقوقشان زیر خط فقر است اما مالیاتش را پیشاپیش از حقوقش کم می کنند. فکر می کنید اشتباه می کنم؟ بپرسید می بینید. توی تهران خط فقر حدود ۶۰۰ هزار تومان است اما ...


کلمات کلیدی:
 
زيارت
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۱  

بنا به وضعیتم باید سفر های متعدد به مشهد داشته باشم.  مشکلات تهیه بلیط همیشه هست و حتی با پرداخت پول هم نمی توانی به راحتی سفر کنی. توی این سفر ها به دهها مورد آدم متفاوت برخورد کرده ام که هر کدام جالب بوده اند. بعضی از اتفاقات پیش آمده بسیار خنده دار و بعضی هایشان اعصاب خورد کن بوده اند. اما مواردی هم عجیب هستند. این دفعه با سه نفر زن توی یک کوپه بودم. در اینگونه موارد معمولا با توافق رئیس قطار جابجایی انجام می شود تا خانمها توی یک کوپه راحت باشند و محرم. آقایان نیز همینطور. در زمانی که طول کشید تا این جابجایی انجام شود با این خانم ها که مادر بزرگ - دختر و نوه بودند کمی صحبت کردیم. به قصد زیارت به مشهد می رفتند. انسانهای بسیار خوبی بودند و بسیار با فرهنگ و واقعا به زیارتشان معتقد. نکته جالب اینکه اصلا هم اهل حجاب و ظاهر نبودند. یک چیزی شبیه اینکه من پسرشان هستم. کاملا راحت. البته من هم آدم چشم چرانی نیستم اما بهر حال غریبه و نا محرم محسوب میشدم. با خودم فکر کردم که زیارت و اعتقادات قلبی افراد شاید چیزی جدا از ظواهر شریعت باشد. چه بسا از آنها پذیرفته شود اما از بسیاری نه!!!

یک بار دیگر هم موردی شبیه این پیش آمده بود که ساعتی را با سه زن همسفر بودم. هر سه سیگاری قهاری بودند و  یک پا بزن بهادر!!! من شاخ درآوردم که با این شرایط چگونه مخلصانه به زیارت می روند. قطعا خداوند نگاهش به دلهای بندگانش است. قطعا نیت ها مهم هستند.

ما درون را بنگریم و حال را         نی برون را بنگریم و قال را


کلمات کلیدی:
 
در ايران
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳٠  

سلام بر دوستان عزیز. یکسری عکس جالب دیدم که میزارم ببینید.

۱- این سربازای بینوا رو ببینید. بیچاره ها تفریح ندارن که!!!!!!

۲- این آقا مهمون ما ایرانیاست هیچ چی نگیم بهتره!!!!!!

۳- ساعت خواب!!!!!! مجلس ما رو باش!!!!

۴- گوسفندای ایرانی خیلی با کلاس شدن دیگه سوار وانت نمیشن.

۵- چیزی نمیگم. مراسم استقبال در قزوینه. عجب عکاسی بوده!!!!!

۶- جوراب وضو دیگه نوبره. از اعتقادات مردم هم خوب میشه کسب درامد کرد.

۶-


کلمات کلیدی:
 
پدر بزرگ
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۱  

پدر بزرگ چیز خیلی خوبی است. به بهانه دیدن وبلاگ یکی از دوستان یاد پدر بزرگم افتادم. پدربزرگ پدری من در سال ۱۳۴۷ درگذشته است. اما پدر بزرگ مادری ام زمانی که نوجوان بودم جان به جان آفرین تسلیم کرد. نمیدانم چرا اما همیشه از بودن در خانه پدربزرگ یا مادر بزرگ احساس خوبی داشته ام. پدربزرگم حدود ۷۰ سال داشت که فوت کرد. در روستا زندگی میکرد و زندگی ساده ای داشت.

پدر بزرگ پدری ام را با آنکه ندیده ام اما آدم جالبی بوده است.. از یکسری عقایدش تعجب میکنم و لذت می برم. شخصی مذهبی بوده و در عین حال ۵۰ سال پیش به پدرم نصیحت کرده که با دو گروه آخوند و سید کمتر معاشرت کند . البته پدر من توفیق رعایت آنرا نیافت چنین نظریه ای در آن زمان انقلابی بوده است. برای دوره خودش آدم متمولی بوده اما پول مفت به کسی نمیداده. در عوض انسان محبوبی هم نبوده. در اسناد خانوادگی مان یک نوشته  مربوط به حدود ۵۰ سال پیش هست که همین پدربزرگم از آیت ا... بروجردی کسب تکلیف در زمینه خمس کرده است. آیت ا... جوابش به گونه ای است ( درست یا غلط را کاری ندارم) که برای یک نفر مثل او خوشایند نبوده است. به نظر من هم عادلانه نیست. مرحوم پدربزرگ این نامه را همیشه نگهداری کرده تا به بقیه بگوید نظرش بی حساب و کتاب هم نیست البته خمس را پرداخت کرده اما نه به دستور آیت ... بروجردی. پدربزرگم هیچگاه خودش گوسفندی را قربانی نکرده  ( که این موضوع برای کسی که ساکن روستاست و احشام دارد کاری عادیست) که این هم جالب است.

اگر آدم داستان های واقعی این درگذشتگان را بداند  و بنویسد خیلی جالب خواهد بود.

خدایشان بیامرزد.


کلمات کلیدی:
 
اسطوره ها
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸  

عجب ملت باحالی هستیم. کلا حال می کنیم که اسطوره داشته باشیم ضعف ها و آرزو هایمان رو در وجود آنها ببینیم و لذت ببریم. فکر کنم در همه اقشار هم هست. به اعتقاد خودم عقلانیتی هم وجود نداره. اسطوره های ورزشی علمی مذهبی و ... را می توانید ببینید.  نمی دانم ریشه اش کجاست اما اسطوره های دوران معاصر مثال های خوبی هستند. به جز قسمت مذهبی اش که هیچ تحلیلی را  از هیچ کسی بر نمی تابد میتوان از دیگر قسمت هایش مثال زد. امروز صبح روزنامه ای از علی پروین اسطوره فوتبالی و پرسپولیسی ایران نوشته بود و تا قدرت داشت او را کوبیده بود. انگار نه انگار که علی پروین شدن روزگاری نهایت آرزوی بسیاری از جوانان ایران بوده. علی دایی مثال دیگرش که طی چند سال اخیر فقط از روی سکو ها ی ورزشگاه ناسزا می شنود. انصافا ظرفیت داشتن اسطوره را نداریم. یک اسطوره که یک شبه اسطوره ما نمی شود. به هر حال سالها تلاش لازم است اما شما مقایسه کنید که مثلا در انگلستان به قهرمانان بزرگشان لقب سر اعطا می کنند و این لقب کلی اعتبار دارد. مردمش هم به لحاظ فرهنگی آنقدر شعور دارند که به این آدم ناسزا نگویند. اما اینجا اگر به کسی لقبی اعطا شود از فردای همان روز لقب ....مال بر پیشانی او نقش خواهد بست مثال های ورزشی خوب هستند چون بی آزار ترند. ناصر حجازی هم یکی از اسطوره های فوتبالی است. ببینید که چقدر از شکست خوردنش خوشحال می شوند. قول می دهم حسین رضازاده هم به همین وضع دچار می شود. علیرضا دبیر را به خاطر دارید؟ هادی ساعی هم که دارد به همین ورطه می افتد. اینها روزی تمام غرور یک ملت بی مدال در المپیک را زنده کردند تا ما هم سرمان را بالا بگیریم و بگوییم ما هم آدمیم. حالا آنا رو هو می کنیم. ملت تخمی به ما میگن!!!!!!!!!!!! 


کلمات کلیدی:
 
سن ازدواج و فرزند
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٥  

سلام

دیشب داشتم از مشهد می امدم تهران همسفرانم یک خانواده آذری بودند که یک مرد و زن میانسال و  ... راشامل می شد. این آقا حدودا ۴۸-۵۰ ساله بود و اینطور که تعریف می کرد یک پسر ۳۳ ساله داشت. برای داشتن فرزندی ۳۳ ساله بسیار جوان می نمود. گفت که در ۱۵ سالگی ازدواج کرده. ادامه داد که پس دیگرش که ۲۸ ساله وحسابدار است می ترسد که ازدواج کند.

بگذریم اما امروزه امکان اینکه زیر سن ۳۰ صاحب بچه شویم کم شده است( برای پسر را می گویم) تا خودتو جمع کنی میشه ۳۳-۳۴. سن ازدواج پسران به ۲۹ رسیده و دختران هم نه تمایلی به ازدواج دارند و نه بچه دار شدن!!!! توی شرکت ما تعداد زیادی دختر بین ۲۵-۳۰ مجرد هست. اگه آدم بخواد وایسته و دیر بچه دار بشه به نظرم کار درستی نکرده اما شرایط خیلی تاثیر گذارند.


کلمات کلیدی:
 
تعريف از خودم
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱  

سلام

حال کردم یک کمی از خودم تعریف کنم. اگه بشه اسمش رو تعریف گذاشت. قطعا تعریف ( به معنی عام یعنی محسنات و خوبی ها) به دیدگاه های افراد بر می گرده. قبلا شنیدم که یکی از دوستان میگفت اینا که گفتی تعریف نیست که!!!!! بهر حال بزار بتعریفیم. از دوران دانشگاه میگم و زندگی در دوره کارشناسی. تا یادمه کلا از نظر اخلاقی سالم بودم. البته نه از اون بچه های دست و پا چلفتی که از بی عرضه گی بچه مثبتند. نه. اتفاقا خیلی هم شر و شور داشتم و تنها نکات منفی من اذیت کردن و مسخره کردن این و آن و خندیدن و خنداندن دوستان بود. اون موقع ها کسایی که ذهن مذهبی داشتن چیزی چشم چرانی به زن ها و دختر ها رو کار بدی میدونستند. آقا ما هم کاملا چشم پاک بودیم. تمام دختر های همکلاسی من می تونن رو این موضوع قسم بخورن. البته به خاطر همون شر بودن تا مدتها کسی به من ( و یکی دیگه از دوستانم) اعتماد نمی کرد. دختر ها رو میگم. اما تو ترم های آخر فهمیده بودن که من از منصور حلاج هم عارف تر هستم اگر چه جین میپوشیدم. انصافا هیچ سوئ استفاده ای هم نکردم. عده زیادی بودن که به من میگفتن چرا از این وضعی که داری و اعتمادی که بهت دارن استفاده نمی کنی؟ براشون جالب بود که با وجود اینکه مذهبی هم نبودم اما .......  . بهر حال این راهی بود که انتخاب کرده بودم و فکر میکردم درسته. توی کلاسمون یکی بود که باباش امام جمعه شهرشون بود. اما آقا خودش اهل دوست دختر و این حرفا بود. مخالفتی با عاشقی نیست و جلوش نمیشه وایستاد اما برای اون سوتی بزرگی بود. کلا ما که دخترا رو تحویل نمیگرفتیم. احترام میزاشتیم و احترام میدیدیم.

باور کنید اینا که گفتم از دید آدمای مختلف حتی دوستای خودم متفاوت ارزیابی شده. خیلی ها اینا رو تعریف منفی میدونن. میگن توی جوانی باید جوانی کرد. شما چی میگید؟ خودم که پشیمون نیستم و اگه دوباره هم برگردم احتمالا همین راه رو میام.

تعریف دوم:

به من میگن تو خوب حرف میزنی. راست میگن من توانایی سخرانی رو بخوبی دارم و میتونم برای جمع بدون تپق زدن ساعتی رو حرف بزنم. همین باعث شده ( شاید) که برای خیلی از دوستانم سنگ صبور باشم. البته این دیگه تعریف نیست چون سنگ صبور بودن درد سره!!!!

مردم از خودشون تعریف میکنن ما هم تعریف میکنیم

سلامت باشید......................


کلمات کلیدی:
 
بازی فوتبال آبی و قرمز
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٤  

اگه اهل فوتبال هستید حتما پیگیر بازی دو تیم استقلال و پرسپولیس هم هستید. نمیدونم چرا این دو تیم اینهمه طرفدار دارند!!! حالا توی تهران که شهرشونه عیبی نداره اما من متعجبم که چرا توی شهر های دیگه هم همین وضعه. مثلا یکی از این دو تیم وقتی میرن شیراز تعداد طرفداراشون از تیم شیرازی بیشتره. این دیگه چه غیرتیه که اونا دارن؟!؟!؟ منظورم شیرازیا نیستن همه شهر ها کم و بیش همین جوری هستن. خود من هم طرفدار یکی از این دو تیم هستم اما حتی یکبار نشده آرزو کنم تیم مورد علاقم از ابومسلم که تیم شهرمه بازی رو ببره. چه معنی داره؟  

شاید یکی از علت ها این باشه که سابق بر این بیشتر بازیکنان این دو تیم ملی پوش بودن و همه فوتبال ما توی این دو تیم خلاصه میشد. خدا پدر و مادر برانکو رو بیامرزه که این روال رو به شدت قطع کرد. یادمه حدود سال ۹۰ بود که از استقلال ۱۲ بازیکن توی تیم ملی بودن!!!! و ۶ تا از اونها توی ترکیب اصلی. بقیه هم پرسپولیسی بودن!!!!! بقیه هم پشم. حالا وضع بهتره.

اما بازی این دو تیم همواره هیجان داره. روز بازی این دو تیم رفته بودیم خرید. توی مغازه ها همه از این بازی حرف میزدن. توی تاکسی همینطور توی خیابون..... انواع و اقسام تحلیل ها هم بود. و این یعنی تاثیر غیر قابل انکار این بازی. توی کشور های دیگه هم این موضوع وجود داره اما فکر نکنم به این شدت باشه. یکبار برای دیدن این بازی به ورزشگاه آزادی رفتم. مکافاتی بود. از ۱۰۰ هزار نفر حدود ۶۰ هزار تا سیگار میکشن. انگار رفتی توی سیرک و هر لحظه یک شعار خنده دار و بسیار بی ادبانه از ملت درمیاد. در عرض نیم ساعت کل آفتابه های موجود در دستشویی ها بین تماشاگر ها دست به دست میشه ( آفتابه ها معمولا قرمز هستن). کبوتر رنگ کرده میارن و هزار تا کار عجیب دیگه. اصلا و ابدا محیط فرهنگی نیست. بازی هم که تموم میشه انگار باید از میدون جنگ برگردی. و اگه سالم برسی خودش نعمتیه. همه وحشی میشن و شروع میکنن به شکستن شیشه اتوبوس ها و کندن صندلی هاشون و ... کلا جالبه.


کلمات کلیدی:
 
پرشين بلاگ
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۱  

سلام دوستان

هفته قبل هرکار میکردم نمیتوانستم مطلب جدید بزارم. چند وقتی هست که پرشین بلاگ بد قلق شده است. یکی از دوستانم میگفت که یک ماه و نیم است که نمی تواند وارد وبلاگم شود. خوب چه کنیم دیگر تقصیر ما که نیست. اگه دیدم این جوری خواهد ماند عوضش میکنم.

بهر حال ببخشید دوستان گرامی.


کلمات کلیدی:
 
نوعدوستی و انسانهای زرنگ
ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٩  

سلام

چند روز پیش به همراه همسرم در حال برگشت به خانه بودیم. توی تاکسی در حال طی مسیر  چشممان به زنی افتاد که بغل بزرگراه افتاده بود. راننده نگه داشت و گفت که انسانیت اقتضا میکند که ببینیم چه کمکی می توان کرد. لذا پیاده شدیم. گویا این خانم جوان دچار حادثه شده  و بیهوش ( یا کاملا گیج) و کمی خون آلود روی زمین بود. افرادی که دور و برش جمع بودند همه مرد بودند بنا براین از دست زدن به او خودداری میکردند. حتی در حد گرفتن نبض او که ببینند اصلا زنده هست یا نه!!! و حتی از اینکه دیگر مردان هم به او دست بزنند جلوگیری می کردند ( به فکر گناه کردن دیگران هم بودند!!!!).  در همین حال و بعد از ۱۵ دقیقه مصدوم هشیاری اش را کمی پیدا کرد و خلاصه یک خانم دیگر هم پیدا شد و دو نفری کمک کردند او را به کناری آوردند. به پلیس و اورژانس تلفن زده بودیم تا بیایند اما در فاصله آمدن آنها نکته جالبی هم بود.  افرادی که آنجا جمع شده بودند یکی یکی می رفتند و آخر سر ماندیم ۴-۵ نفر. همان آقای راننده ماشین یواش به من گفت: شما اگر بمانید تا پلیس بیاید بهتر است و من باید بروم. گفتم چرا؟ گفت که صلاح نیست بماند شاید برایش مسئولیت و دردسر آور باشد!!!! فهمیدم چرا دور و برمان خلوت شده بود. همه میترسیدند که نکند پایشان گیر باشد و قصد داشتند تا زرنگی کرده و زودتر میدان را خالی کنند و مسئولیت همراهی با مصدوم را به گردن آخرین نفر بیندازند تا از این طریق عذاب وجدان هم دامنشان را نگیرد!!!

کاری نداریم بالاخره اورژانس و پلیس هم آمد و معلوم شد خوشبختانه برای آن خانم اتفاق خاصی نیفتاده است. مصدوم را به اورژانس سپرده شد و ما هر کس پی کار خود رفت.

مردم جالبی داریم. البته ضعف های فرهنگی و ... هم تاثیر گذارند. حق دارند!!! خود شما بودید چه میکردید؟ به عواقبش فکر کرده اید. راننده ماشین میگفت اگر بماند ممکن است شماره ماشینش را خلافکاری که باعث مصدومیت آن خانم شده بردارد و برایش مکافات درست کند!!

سالم باشید


کلمات کلیدی:
 
خدا را شکر!!
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٧  

سلام

چند روز پیش گزارشی مطالعه میکردم درباره مردم کشور چاد. تقریبا فقیر ترین کشور دنیاست. در راستای ارائه اطلاعات باید بگویم که هزینه هفتگی خوراک هر نفر معادل ۱۳۵۰ تومان خودمان است!! تصور کنید :۱۳۵۰ تومان برای یک هفته. این فقط یک قسمت است. برق هر کیلوواتی ۴۰۰-۵۰۰ تومان است و این باعث شده که حتی پایتختشان شبها را در تاریکی بگذراند. متوسط طول عمر در این کشور ۴۱ سال است و ....

اکثر مردم این کشور مسلمانند. مسیحی هم دارند و ادیانی مانند حیوان پرستی و ادیان محلی هم وجود دارد.

جای بسی تامل است که چگونه مردمی با این فقر و فلاکت وجود دارند. مگر اینها بنده خدا نیستند؟

شکر. خدارا هزار بار شکر که ما جزئ کسانی نیستیم که در جایی آنچنان به دنیا آمده اند. خداوندا به آن آفریدگانت نیز رحم کن و کمکشان کن. آمین

قربان شما


کلمات کلیدی:
 
ارزش زمان و سئوال های کنکور
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢  

سلام

چند تا دانشجو توی بخش ما کار آموز هستند. هر روز یکی از همکاران با آنها کار میکنند. اما چشمتان روز بد نبیند که این عزیزان فقط دو سه روز میل علاقه به یاد گیری داشتند و بقیه روزها در حال کار های دیگرند.  چقدر دلم میسوزد که این فرصت های طلایی را اینگونه هدر می دهند. جالب است که حتما در شروع سال تحصیلی سرشان را با افتخار بالا می گیرند و پیش دوستان از زرنگی خود و دودره کردن ما سخن خواهند گفت!!!! عجب فرهنگ ناجوری که از زیر کار در رفتن نشانه زرنگی است!! تازه اینها دانشجو هستند و واویلا به دیگران.

امروز یک ایمیل برایم آمده بود که در صحتش شک دارم و نتوانستم تحقیق کنم اما جالب بود و کمی خنده دار. چند تا از سئوال های کنکور امسال بود. سئوالات ادبیات و معارف که برایتان میگذارم:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«به نام خدای................
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم

یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور .......... گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام

«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌های

دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«  .................پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان

باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت

 خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و .... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی

و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ......... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن

قبول دارید که خنده دارند. البته اگر سوال کنکور بوده باشند که دیگه خنده دار تر می شود. بیشتر شبیه این جک هایی است که برای اردبیل در می آید!!!!


کلمات کلیدی:
 
فوتبال
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱  

سلام

خوب حالا که تیم ملی باخت میتوانیم هرچه دلمان خواست به آنها بگوییم. فعلا توجیه دارد.

اول از همه سرمربی بی کلاس و چاله میدونی آنها که انصافا از راه پاچه خواری به اینجا رسیده. آخه مربی تیم یک کشور که واژه کلهم را کل یوم تلفظ میکند و به آنالیزور می گوید آنالیز اصلا به درد مربی گری می خورد؟ فقط بلده ادعا کنه.

اون هم از بازیکنان بی عرضه که باعث شدند قدر علی دایی خدابیامرز معلوم بشه. همشون ادعای رفتن به رئال مادرید رو دارند اما هیچ کاری ازشون ساخته نبود.

آخی یک کم دلم خنک شد


کلمات کلیدی:
 
خوش تيپی و دوستی ها
ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٦  

سلام دوستان

تا حالا حتما آدم خوش تیپ تر از خودتون دیدید نه؟ خوب معقول هم هست که کسانی خوش تیپ و خوش لباس تر از ما وجود داشته باشند. البته این مقایسه به نظرم باید توی رده و جایگاه اجتماعی خودش انجام بشه. مثلا همسایه ما نمیتواند خودش را با جرج بوش مقایسه کند و بگوید من خوش تیپ ترم!!! جرج بوش هم نمیتوتند خودش را با یک هنر پیشه مقایسه کند و یک آخوند هم باید با یک آخوند مقایسه شود همینطور الی آخر. بهر حال در رده اجتماعی خودمان این مقایسه شدنی است. من امروز یک آدم دیدم که خیلی خوش تیپ و خوش لباس بود. (معمولا زیاد به ظاهر افراد نگاه نمیکنم که دائم مجبور به این نوع مقایسه باشم چون به عقیده خودم معیار بسیار سخیفی است) اما این یکی نظرم را جلب کرد چون طرف یکی از همکاران ما بود که کاملا یک پیرمرد محسوب میشود. اما خیلی آراسته و خوب لباس پوشیده بود و یک فاصله ای جلوتر از من طی میکرد. کاملا هم از من خوش لباس تر بود.

به این فکر میکردم که آیا من در همان سن وسال حوصله دارم به خودم هم برسم یانه؟ مطمئنا دل خوش لازم دارد. با خودم گفتم بابا دمش گرم. باور کنید که امید گرفتم. پوشش آراسته در روحیه دیگران تاثیر خیلی خوبی دارد.

دوستي هاي فراموش شده

به نظر شما دوستي فراموش مي شود؟ دوست عزيز آقاي پردل گله اي مطرح كرده اند كه قابل اعتناست. به گفته ايشان فكر مي كردم و گذشته را به ياد مي آوردم. البته آقاي پردل از من بزرگترند اما هركسي به فراخور سنش داراي تجربياتي نيز هست. در هر دوره از گذشته ام داراي دوستاني بوده ام كه در همان دوره شايد بسيار صميمي و نزديك بوده ايم. اما الان رابطه ما بسيار كم و شايد قطع شده باشد. از دوران مدرسه راهنمايي بگير تا دبيرستان و دانشگاه و كار و درس و سربازي و..... در همان دوره ها هم دوستيمان واقعا برادرانه و بي ريا بوده است. اما با تغيير شرايط بعضي روابط كم مي شود و در عوض دوستي هاي جديد شكل ميگيرد. حالا نمي دانم كه چرا دوستي سست مي شود اما معدودي از دوستي هاست كه ادامه دار مي شود و اين را بار ها ديده ام. به نظرم يكي از عواملي كه باعث دوام در دوستي هاست ( حداقل در مراحل ابتدايي) منافع مشترك است. مثلا در خوابگاه دانشجويي با كسي كه به اجبار هم اتاق شده اي به اجبار دوست هم مي شوي چون مجبوري با يك نفر ديگر بسازي و زندگي كني. با گذشت زمان دوستي كم كم شكل مي گيرد و عميق مي شود.

اما همين گذشت زمان و شكل گرفتن گرفتاري ها و دغدغه هاي جديد در زندگي باعث مي شود كه فرصتي براي ادامه دوستي ها به شكل قبل وجود نداشته باشد.

كمرنگ شدن دوستي ها به اعتقاد خودم موضوع غير عادي نيست اما در دفاع از آقاي پردل بايد بگويم كار اشتباهي است كه آدم دوستي را كه براي بدست آوردنش زمان هايي را خرج كرده به راحتي از دست بدهد. براي همه ما قابل درك است كه زندگي شخصي افراد ( همسر و فرزند) مهم تر از دوستي هايش است اما يك تماس و احوال پرسي براي بقاي يك دوستي كافي است.

معتقدم داشتن دوستان مختلف با عقايد متفاوت و شرايط متفاوت( حتي در تضاد) منافاتي با ثبات شخصيت و اعتقادات شخصي ندارد.

بحث بسيار گسترده اي است . با گفته اي از يكي از بزرگان عرايض را تمام ميكنم:

" بدبخت ترين مردم كسي است كه دوستي ندارد و بدبخت تر از او كسي است كه قادر به حفظ دوستان خود نيست"

 

سالم وسلامت و خوش تیپ باشید.


کلمات کلیدی:
 
بليط برای مسافرت
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٤  

سلام عزیزان

معتقدم که بسیاری از پیشرفت های شهر مشهد و استان خراسان مدیون وجود مدفن امام رضا است. حضور میلیونها مسافر در این شهر باعث امرار معاش هزاران نفر شده است. در این موضوع شکی نیست اما خود ما اگر بخواهیم برای دیدن شهرمان و یا دیدار با خانواده به مشهد برویم آنچه می بینیم ناخوشی است. اولین آن هم در تهیه بلیط است. از الان برای دو تا سه هفته آینده هیچ بلیطی پیدا نمی شود. مخصوصا بلیط قطار و هواپیما که اصلا نیست. خوب حالا شما بگویید که من چه گناهی کرده ام که باید دوهفته دیگر مشهد باشم اما نمی توانم بلیط گیر بیاورم؟ چند روز است تلاش میکنم اما نتیجه نداده است. من هم با اجازه شما به اندازه تمام عمرم توی این چند روز مسافران را لعنت کرده ام که بخاطر آنها من نمیتوانم به شهرم مسافرت کنم. به دوستانم میگویم که مشهد توی ایام تابستان و نوروز برای مشهدی ها ایام خوبی نیست. نفع حضور مسافران را عده معدودی میبرند اما زجر حضور مسافران را همه مردم!!!

حالا که بنزین سهمیه بندی شده مردم کمتر با ماشین شخصی به مسافرت می روند و به وسایل عمومی روی آورده اند. یکی از علت های کمبود بلیط این است.

ای بابا هیچی مون درست نیست این هم روش!!!!


کلمات کلیدی:
 
ازدواج های نا معمول
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٩  

سلام دوستان

ممکن است هرکدام از شما با ماجرایی عاطفی دست و پنجه نرم کرده باشید. راحت تر بگویم که مسایل عشقی همیشه چالش برانگیز هستند. موضوع از این قرار است که یکی از دوستانم به دختری علاقه مند شده است و حدود یکسال و اندی هم از ماجرا می گذرد. خانواده دوستم با ازدواج این دو مخالف هستند و مهم ترین دلیل آنها اینست که این خانم چهار سال از دوست من بزرگتر است یعنی پسر ۲۹ ساله و دختر ۳۳ ساله است. آشنایی آنها هم غیر اخلاقی نبوده .عوامل و معیار های دیگر فعلا مجالی برای خود نمایی نیافته اند.

تمام اعضای خانواده اش در تلاشند تا او را از این ازدواج منصرف کنند اما دوستم معتقد است که این بهترین انتخاب است. ماجرای جالبی است و گویا مادر دوستم از این موضوع بسیار ناراحت شده و قلبش گرفته و الی آخر.  حالا هیچ کدام از طرفین کوتاه نمی ایند. دوستم میگوید که خانواده اش او را درک نمیکنند و خانواده اش میگویند که او نمی فهمد.

کاری با این قضیه ندارم اما در تعجبم که چرا این مسایل می تواند چنین مشکل زا باشد. دوست من از یک خانواده بسیار مذهبی است که پدر بزرگش مجتهد شناخته شده ای هم هست. جالب اینجاست که او برای راضی کردن خانواده اش حضرت محمد و خدیجه را مثال زده که خانواده اش به او گفته اند محمد یک نفر بوده و تو در این ماجرا نباید از او پیروی کنی!!!!! کلا این ماجرا دارد بسیار گران تمام می شود. ارزش دارد یا نه؟ خدا می داند. کسی از آنچه در دل این دو نفر می گذرد مطلع نیست. عشق قوی تر از خیلی چیز هاست.

شما بودید چکار میکردید؟ واقعا موضوع پیچیده ای است. ازدواج اینگونه کمی نا معمول است. امیدوارم با کمک خداوند گره از مشکلات آنها باز شود.

سلامت باشید


کلمات کلیدی:
 
شعر و شاعری
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۳  

سلام دوستان

من یکی از دوست داران شعر و ادب هستم. به خصوص به شعر کلاسیک خیلی علاقه دارم. دیوان بسیاری از شعرای بزرگ قدیمی را هم دارم ( یا خلاصه آنها را). راستش به شعر معاصر به اندازه آنها علاقه ندارم و فقط شعر های سهراب سپهری و اخوان ثالث را دوست دارم. درحالی که توصیفات فوق العاده زیبای منوچهری دامغانی یا شعر های سنگین و سخت فهم ناصر خسرو را ستایش میکنم. فردوسی که همه ما به او مدیونیم . خیام که به عقیده خودم والاترین جایگاه را در بین شاعران و اندیشمندان دارد. سعدی که دیگر نگو و حافظ که بسیاری از ما خلوت خود را با او تقسیم میکنیم. مولانا و سنایی و نظامی و .... که هرکدام ستاره ای درخشان در آسمان شعر و ادب هستند واقعا قابل تکریمند. من حتی شعر های اقبال را هم دارم و آنها را هم میخوانم.

اما نکته قابل توجه اینکه متاسفانه اکثر شاعران مشی ثنا گو دارند. به قول خودمان دستمال به دست هستند. این موضوع را در شاعران قدیمی و بزرگ هم می توان دید. فقط کمی از آنها هستند که مدح حاکم را نگفته باشند که آنها هم حداقل در دوره ای کارشان مدح حاکمان ( شاید و احتمالا ظالم ) بوده است. در دوره امروز هم همینگونه است. قصد بی احترامی به شاعران را ندارم و امیدوارم از من دلخور نشوند. ولی واقعیت همین است. یکی از بهترین شاعران خراسان ( که چند سال پیش از دنیا رفت خدایش بیامرزد) دوست صمیمی پدرم بود. فرد بسیار خوب و در حد خود معلم اخلاق. اما او نیز در دیوان دو جلدی خود بخش هایی را به مدح و ستایش پرداخته است. یکی از شاعران شناخته شده امروز کاشان هم از دوستان من است و به خاطر شناخت مناسب از او میدانم که شعر هایی که میگوید چه چرندیاتی است اما مدح میگوید و جایزه میگیرد و .... عده ای را هم آموزش می دهد.

به نظرم شاعران خوب امروز ما باید افراد ناشناس باشند نه شناخته شده.

امیدوارم شاعران بزرگ معاصر ما که طرفداران زیادی دارند از من نرنجیده باشند.

شاد باشید.


کلمات کلیدی:
 
علم
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۸  

سلام دوستان

امیدوارم همه عزیزانم در بهترین وضعیت ممکن باشد. خواستم نکته ای در باب علم عرض کنم. امروزه تولید علم را با یکسری پارامتر ها می سنجند و همینطور درجات علمی را. انتشار مقاله و کتاب یکی از اینهاست. انتشار مقاله را بیشتر باز میکنم. نشریات علمی بسیار زیادی در سطح جهان منتشر می شوند که تعدادی از آنها ( که باز هم صد ها عنوان است) بین المللی هستند. بین المللی شدن به این راحتی ها نیست و صلاحیت و اعتبار یک مجله علمی بین المللی به گروه نویسندگان و داوران مقاله ها و نیز کسانی است که به این نشریات مقاله برای چاپ میدهند. وقتی شما مقاله ای برای چاپ به آنها می دهید ( به جز موارد خاص به زبان بین المللی که انگلیسی است ) چند دانشمند ممتاز آن رشته مقاله شما را داوری می کنند و در صورتی که مقاله شما ارزش چاپ کردن داشته باشد در نوبت انتشار قرار می گیرد.  لازم به ذکر است این دانشمندان از هر کشوری می توانند باشند کما اینکه بسیلری از دانشمندان ایرانی داور چنین مجلات علمی هستند. موسساتی هستند که این مقالات را نمایه می کنند ( مانند آی اس آی). تعدادمقالات چاپ شده از هر کشور را می توان اینگونه بررسی و ارزیابی کرد. 

روش و راه دیگر بررسی تعداد ارجاعات داده شده به یک مقاله یا کتاب است. فرض کنید من مقاله یا کتالی چاپ کرده ام. دانش پژوه دیگری در چاپ مقاله خودش از مقاله من استفاده کرده و نام مرا در فهرست منابعش می آورد. هرچه تعداد کسانی که به مقاله من ارجاع داده اند بیشتر باشد رتبه من افزایش پیدا خواهد کرد.

حالا زمانی که میگویند رتبه علمی کشوری فلان است یعنی اینکه در رده بندی ها جایگاه مشخصی دارد. اینگونه مطالعات هم چون علمی است و موسسات بسیاری آنرا انجام میدهند تا حدود زیادی معتبر هستند. در اینجا مثلا نمی توان ایرانی بازی درآورد و مانند نظر سنجی های اینترنتی تمام عقده هایمان را در نظر سنجی ها پیاده کنیم ( مثل نظر سنجی اینترنتی بهترین بازیکن جام جهانی پیش از برگزاری که ما ایرانی ها هرکدام ۱۰ بار به علی کریمی رای دادیم و او را همپای رونالدینیو قرار دادیم) .

دوستان شاید یک نفر یا یک موسسه یا ۱۰ تای آنها دروغ بگویند اما هیچگاه همه جهان به ما دروغ نمی گوید.

فکر کنید عزیزان. فکر. که از هفتاد سال عبادت والاتر است.

زنده و سرحال باشید.


کلمات کلیدی:
 
جلال رجبی گلمکانی
ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٥  

سلام دوستان

یکی از دوستانم به شوخی توی قسمت مشخصات وبلاگ دست برد و اسم من با فامیلی خودش رو گذاشت. از همون روز هر کار میکنم درست نمیشه. مکافاتی شده ها!!!! بنابراین اگه میبینید نوشته توسط جلال احمدی گلمکانی بدانید که اون منم.

امان از دست این دوستان

راستی تا خوشبخت شدن دیگه راهی نداریم ها. سود بانک ها که کم شده و این عالی ترین فرصته. توی تورم ۳۰- ۴۰ درصدی وام با این بهره پایین یعنی ۲۰ درصد سود. برید حال کنید که اگه وام گیرتون بیاد ( اگه بهتون بدهند) وضعتون خوب میشه!!!!!!!!!!!!۱

یک چیز جالب: تا چند سال قبل همه می گفتند که چرا بانک ها وام میدهند و سود کلان بازپرداخت کمر مردم را شکست و عده ای هم میگفتند که این سود رباست و حرامست و ... و ما باید از عربستان الگو بگیریم که اصلا سود نه میگیرد و نه میدهد. حالا که سود بانکی پایین آمده همه می گویند که اقتصاد به فنا رفت. کدام درست است ؟

خداییش ما ایرانی ها از همه چیز ناراضی هستیم. یک سوزن میخواهیم که نه کج باشد و نه راست!!!!!


کلمات کلیدی:
 
درد و بی دردی
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢  

سلام دوستان

زمان هایی پیش می آید که هر کدام از ما افرادی را بدون درد می خوانیم و منظورمان اینست که یارو زندگی بی دغدغه دارد و یا اینکه غم نان و مسکن و امور روز مره را ندارد. اما اگر دقت کنیم میبینیم که ممکن است خود ما نیز جزئ همان دسته باشیم. حتما در اطراف شما کسانی هستند که از شما ضعیف تر باشند.

باز یاد خاطره ای از دوران دانشجویی افتادم. یکی از دوستانم موقع بی پولی تدریس خصوصی میکرد. یکبار یک شاگرد خیلی پولدار گیر آورده بود که هر دفعه با یک ماشین مدل بالا دوست ما رو میرسوند دم خوابگاه. دوستم میگفت که اینا خیلی بی درد هستند و دغدغه اونها اینه که برای سفر به دبی بروند یا استانبول و یکی دو هفته خودشون رو با همین سرگرم میکنند. اما یکبار این دوستمون رو دیدیم که افسرده شده. گفتیم چی شده؟ گفت که بابا ما فکر میکردیم اینا بی درد هستند غافل از اینکه ......

موضوع این بود که یکبار که آقای شاگرد پولدار ( و احتمالا کودن) ابراز ناراحتی میکنه که چرا خانواده اونها به اندازه کافی پولدار نیستند!!!!!! بعد از یکنفر مثال زده (که پولدار تر از اینا بودن) و گفته که خیلی بی درد هستند!! دوست ما هم حیوونی رم کرده بود.

ما هم گفتیم ای بابا ولش کن هر چی بیشتر پول داشته باشی حریص تر میشی. خلاصه اینکه هر کدام از ما درد هایی داریم و بی دردی هایی. حالا ممکنه معنوی یا مادی باشه. معنویش هم هست. دیدید حتما. مثلا بعضی ها درد دین دارند. بعضی ها درد مذهبشون رو دارند. بعضی ها درد مسلکشون رو دارند و ... و همه هم خودشان رو حق به جانب می دانند!!!

گویا روال زندگی اینگونه است.  دوستان شادی ها و ناراحتی ها در زندگی همه وجود دارد و این جدا از نوع زندگی است. صبوری و تلاش همواره راههای بهتر را به ما نشان خواهد داد.

موفق باشید


کلمات کلیدی:
 
سلام دوباره
ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٩  

سلام دوستان

اقا ما از ماموریت اومدیم و در خدمت دوستان هستیم. از عزیزانی که به ما سر میزنن ممنونم.

قربان شما


کلمات کلیدی:
 
يک مسافرت کوتاه
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٠  

سلام دوستان

امیدوارم حال شما خوب باشه

یک ماموریت یک هفته ای برامون پیش اومده که باعث میشه این هفته رو با شما نباشم.

به امید دیدار مجدد.


کلمات کلیدی:
 
عقده ای شو
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٧  

سلام دوستان

یک چیز جالب یادم امد. در روزهای اواخر تحصیلم در دوره فوق لیسانس؛ دو نفر از دوستان ما در خوابگاه در آزمون دکترای رشته خودشان شرکت کرده و هر دو در مرحله اول نمره علمی لازم را آورده بودند ( هر دو هم رشته بودند). اما یکی رتبه اش شده بود ۲ و دیگری ۱۰. پذیرش هم فقط سه نفر بود. این دوست رتبه ده که رابطه ای داشت و در دل مسئولین دانشکده جای مناسبی داشت بالاخره قبول شد اما آن یکی که رتبه ۲ آورده بود قبول نشد. هر کار هم کرد صدایش به جایی نرسید.( می دانید که پذیرش نهایی دکترا در دانشکده ها و بصورت غیر متمرکز صورت میگیرد بنابراین داشتن پارتی الزامیست).

خلاصه دوست رتبه ۲ با دلی شکسته تصمیم گرفت نزد یکی از اساتید صاحب نفوذ دانشگاه برود و از او راهنمایی بخواهد. این استاد که می گویم دارای مناصب دولتی بالا هم هست و آیات قران بر لبش جاری. دوست ما هم به همین خاطر تصمیم گرفته بود شکایت خود را نزد او ببرد بلکه روح عدالتخواه یک مومن با نفوذ مانع ظلم شود. حالا رفته بودیم پیش این استاد گرامی . ایشان به دوست رتبه ۲ ما سه پیشنهاد داد و گفت: ۱- می توانی شکایت کنی به بازرسی وزارت خانه که قطعا به جایی نخواهی رسید. ۲- بی خیال ماجرا شوی و بروی دنبال زدگی ات چون از این موارد زیاد خواهی دید. ۳- ( که عجیب تر از همه بود) : می توانی عقده ای شوی و با پدرسوخته بازی به جایی برسی آنوقت همین ماجرا که بر تو رفت را بر سر دیگری بیاوری!!!

فکر میکنید شوخی میکنم؟ نه باور کنید دوست ما بعد از آنشب دیگر دنبال موضوع را نگرفت.

امروز صبح این ماجرا یادم آمد که گفتم برایتان بنویسم.

شاد باشید.


کلمات کلیدی:
 
دبی
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢  

سلام دوستان

پیش آمده که مدت های زیادی به این موضوع فکر کردم که کشوری مثل آمریکا چطور شد که آمریکا شد. کشوری که ابر قدرت یگانه علم و دانش و ثروت و ... است. تصور کنید که همه اروپا به اندازه آمریکا قدرت ندارد. قصد ستایش آمریکا را ندارم . اما درک این موضوع برایم سخت بوده که آنها چگونه به این جایگاه رسیده اند. حالا این را داشته باشید. امروز صبح سوار تاکسی شدم. راننده موسیقی گذاشته بود که این ترانه را در مدح ؛دبی؛ می خواند ( احتمالا شنیده اید): رفتم دبی  چه حالی بود ........ بیا بریم دبی دبی.....

بعد با خودم فکر کردم چطور شد که امارات عربی متحده و مخصوصا دبی طی ۳۰ سال چنین جایگاه رفیعی در تجارت . ... رسیده اند. حالا در دبی شما نمی توانید بی قانونی کنید ( مثل اروپا) و اگر چنین کاری کنید از بسیاری امکانات محروم می شوید. امروزه هزاران ایرانی سرمایه های کلانی را در دبی برده اند. تعداد پرواز های روزانه از ایران به دبی را ببینید. بسیاری از شرکت های ایرانی در دبی دفتر دارند چون دروازه ورود به دنیاست. این ها چگونه به اینجا رسیده اند؟ نه ثروت و نه دانش و نه هوش آنها به اندازه ما نیست اما متاسفانه جوانان ما باید آرزوی دبی را در ذهن بپرورانند. مایه تعجب و تاسف است.

امیدوارم ما هم روزی به جایگاه واقعی مان برسیم.


کلمات کلیدی:
 
شانس
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۱  

سلام دوستان

نمیدونم چقدر به شانس اعتقاد دارید. به نظر من شانس های خوب و بزرگ خیلی خیلی نادر هستند. مثل برنده شدن در بخت آزمایی یا برنده شدن توی بانک. بقیه شانس ها هم به خود آدم ها بستگی داره. منظورم اینه که آدم باید با تلاش خودش احتمال موفقیت رو بیشتر کنه. برای مثال میگم که من دوستی داشتم که مدتها به دنبال خرید خانه بود یعنی این قصد رو داشت. و چون این قصد رو داشت راهکار هاش رو هم پیدا کرده بود و بالاخره اوایل پارسال خونه خرید. از برکت این تورم لعنتی خونه ای که خرید تا الان دو برابر قیمتشه. خودش هم میگه که شانس آورده. اما به نظر من شانس اونجا بوده که دوست ما مدتها به فکر خرید خانه بوده. روزگار هم یک حالی بهش داده.

با اینکه انسان تقدیر گرایی نیستم اما گاهی چیزهایی میبینم که حس میکنم اراده های دیگه ای هم در دنیا وجود داره که برای ما قابل درک نیست. کلا موضوع پیچیده ایه. نه؟

شاد باشید عزیزان


کلمات کلیدی:
 
اطرافيان
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٩  

سلام

گاهی آنقدر در روزمرگی زندگی قرار میگیریم که یادمان میرود انسانیم. متاسفانه وجوه نوین زندگی - که اکثرا در امکانات مادی خلاصه می شود- باعث شده که نتوانیم به ارتباطات انسانی توجه کافی داشته باشیم.

گاهی واقعا متاسف می شوم از اینکه میبینم نسبت به موضوعی بی تفاوت بوده ام.

کاش هیچ گاه اینگونه نباشد و همه ما روابط انسانی و حرمت انسان را بیشتر بدانیم.

زنده باشید


کلمات کلیدی:
 
جمع آوری امضا
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٢  

کمپانی های غربی این بار هم بر علیه ما یک فیلم ساختن که ما رو وحشی نشون میده. نمیدونم از ندانم کاریه خودمونه یا حکومت که اینا اینقدر جسورانه تمدن یک ملت رو به لجن میکشن. یه چیزی تو مایه مغول ها. پادشاه وقت ایران یعنی خشایارشا به صورت یک سیاه حبشی دیده میشه که تو دماغش یه چیزی مثل گوشواره کرده و سپاهیان ایران هم شبیه ِ چی بگم شبیه هیچی- هستند. خیلی وحشتناک.

خاک تو سر ما کنن که برای اسطوره های خودمون هیچ وقت ارزشی قایل نیستیم اونوقت انتظار داریم اونا اینکار رو بکنن.

این سایتی که پایین هست رو به هم لینک بدید تا دهن اینا رو سرویس کنیم.

http://links.p30download.com/archives/5102.php
کلمات کلیدی:
 
مديريت ذاتی
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٥  

سلام

حتما شنیدید که میگن رهبری یا مدیریت باید توی ذات یکنفر باشه. البته نظرات مختلفی وجود داره مثلا اینکه مدیریت بیشتر آموزش دیدنیه. خلاصه کنم عرضم این بود که این روز ها میشه افراد زیادی رو دید که مادرزادی مدیر هستند .  یعنی اینکه اول مدیر هستند بعد یاد میگیرند که مدیر بودن یعنی چه. مثلا یک دوستی دارم که بعد از فارغ التحصیلی حدود شش ما کارشناس بود اما بعد از اون تا حالا مدیر بوده.  همیشه فکر میکردم آدم تواناییه اما دیروز یکی از دوستام میگفت که کس و کارش معاون وزیر هستند. فهمیدم کار از چه قراره. وگرنه یکنفر با رتبه کنکور ۳۰۰۰۰( سی هزار) مگه میتونه زرتی مدیر بشه.؟ دانشجو که بودیم این دوستم کارش این بود که کل طول ترم تلاش کنه با استادا دوست بشه و اینجوری نمره بگیره. البته هیچ دختری را هم بی نصیب از خودش نذاشته بود......

در عوض دوست دیگرم که شاگرد اول بود و خیلی توانا الن یک حقوق خیلی معمولی میگیره.

سالم باشید


کلمات کلیدی:
 
قبض تلفن
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٢  

امروز برام از مخابرات یک اس ام اس اومد که بدهکاریت زیاده و میخوایم قطعش کنیم. رفتم یکی از دفاتر مخابراتی دیدم که آقایون دفعه قبل که پرداخت کردم رو حساب نکردن. نمیدونم اینا با اینهمه درآمد و ... چرا اینجوری کار میکنن. حالا من هم فیش دفعه قبل رو گم کردم و یک بدبختی دارم.

بی خیال اینجور چیزا  توی ایران کاملا طبیعیه.

بعضی آدما یک مقدار متفاوتند که این میتونه خوب یا بد باشه. مثلا چند روز قبل با یک آدمی صحبت میکردم که اومده بود بره یک کلاس روانشناسی و .. . از این حرفا ( که چند سالیه مد شده و گردانندگانش میلیاردر شدن) و حدود ۲۰۰۰۰۰ تومن هم داده بود که با سایر مخارجش میشد ۳۰۰ تا. ازش پرسیدم برای چی تو اینجور کلاسا شرکت میکنی؟ گفت برای اینکه برای زندگیم چیزی یاد بگیرم. گفت که این کلاسا سرشار از انرژیه و پاکیه و به آدم هدف میده. با شک قبول کردم. روز بعد باز هم دیدمش که کلاساشون تموم شده بود. پرسیدم که آیا کلا مفید بوده؟ گفت آره خیلی خوب بود. بعد از کمی صحبت رسید به جشن انتهای دوره و شاکی بود از اینکه اونهمه دختر اونجا بوده ولی نتونسته به هیچکدوم شماره تلفن بده!!!!!!! و شاکی بود از اینکه مامورای حراست نذاشتن دختر و پسرا با هم برقصن!!!!!! تعجب کردم. ادامه داد که بیشتر افراد افسرده و ناراحت توی این کلاسا شرکت میکنن. مثلا یک نفر از اونا تو صحبتاش میگفته خیلی افسرده است که باباش قلاده سگشو  پاره کرده!! خلاصه دیدیم که انگار همه اونایی که تو اون جلسه بودن در واقع از بی دردی افسرده شدن.

من که قاطی کرده بودم!  یک دفعه این آقا سیگارشو درآورد شروع کرد به کشیدن. دقت کردم متوجه شدم که معتاد بوده ( یا شاید هست) چون نوع سیگار کشیدنش اینو نشون میداد. 

کمی به این موضوع فکر کردم. به نظر میاد مواد مخدر علاوه بر توضیع کنندگانش سود سرشاری هم برای ترک دهندگانش داره!!!! خانواده های پولدار حاضرند هر مبلغی رو بدن ولی آبروشون نره! خوب یکسری افراد هم که توانایی اینو دارن که با روانشناسی و مسایل متافیزیکی بقیه رو تحت تاثیر قرار بدهند از این موضوع نون خوبی درمیارن.

جالب بود نه؟

با آرزوی سلامتی. 


کلمات کلیدی:
 
قطع برق - ازدواج و شهرام جزايری
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٥  

سلام دوستان.

دیشب برق خانه ما رفته بود. سالهاست که قطع برق وجود نداره یعنی خیلی کمه. بیشتر مواقعی پیش میاد که تعمیراتی هست یا از این قبیل. به خاطر همین یادمون میره که چه چیز با ارزشیه. دیشب موبایلم شارژش تموم شده بود نمیتونستم شارژش کنم در حالی که لازم داشتم. کلی حالم گرفته شده بود. داشتیم یک گزارش در مورد شهرام جزایری نگاه میکردیم که برق رفت و بعدش مجبور شدیم از شهرام جزایری صحبت کنیم. جالبه که مردم ما اینقدر به اطلاع رسانی خودمون بی اعتمادند. تقریبا همه میگن فرارش دادن.!!!

بعدش هم بحث به ازدواج رسید که اون هم تمومی نداره.

چیز خاصی برای گفتن نداشتم اینا رو نوشتم.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٥  

سلام عزیزان

دوستم آقای ملائیان این مطلب جالب رو فرستاده بود. بخونید و بخندید:

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست

*

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

*

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

*

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.

*

مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

*

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

*

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

*

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer

*

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

*

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

 


کلمات کلیدی:
 
بحث
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۳  

سلام دوستان

با چند تا از دوستان روحانی خودم وارد یک بحث شیرین شدم که در نوع خودش جالبه.

بعید میدونم به جایی ختم بشه. اسمشو گذاشتیم کل کل!!!

من مطمئنم هر کسی که ابداع کننده و گسترش دهنده کامپوتر و اینترنت بوده و هست جاش یکراست تو بهشته. خدمتی اینچنین با چه چیزی قابل جبرانه؟ حالا یارو نماز نخونه. مثلا بیل گیتس رو ببنید. از کنار همین ماکروسافت ( به طور شاخص ویندوز و آفیس) چند نفر توی همین ایران خودمون دارن نون میخورن؟ ما مسلمانیم اما از نرم افزار های این آقا مفتی استفاده میکنیم عین خیالمون هم نیست. تازه از نرم افزار دزدی استفاده میکنیم و برای خودمون نرم افزار قرآنی درست میکنیم.!!!! ما حتما جامون توی بهشته.!!!!!

خوش باشید.


کلمات کلیدی:
 
خانه
ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٤  

سلام دوستان

یک چند روزی رفتم مشهد و کنار خانواده بودم. خوب بود حداقل مشکل غذا و ... نداشتم. انصافا کنار خانواده زندگی کردن خیلی خوبه و راحت. ما که از وقتی اومدیم بفهمیم چی به چیه دور از خانه و خانواده بودیم.

دوستانمو دیدم و ....

یه چند روزی هم بی خیال اینترنت شدم.

سالم وسلامت باشید.


کلمات کلیدی:
 
خريد اينترنتی
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٥  

سلام دوستان

ما سیستم های خرید اینترنتی مون هم شبیه بقیه کارهامونه. از چند وقت پیش اعلام کرده بودند بلیط های نوروزی قطار برای مشهد روز اول بهمن پیش فروش میشه. از طریق اینترنت و ساعت ۵/۸ صبح. روز اول بهمن یک دفعه اعلام کردند که پیش فروش از ساعت ۷ شروع شده! حالا بعدش جالبه که سیستم اونا جواب نمیداد. احتمالا سروراشون هم مثل خودشون درب و داغونن. حالا به هر بد بختی بود و صرف چند ساعت زمان پای اینترنت بلیط رفت و برگشت  گرفتم. اما به من رسید نداد. چک کردم دیدم از حسابم پول برداشته اما بلیط نداده. چند روزه دارم پی گیری میکنم اما کو مسئول و پاسخگو.

آقا کی گفته ما که عرضه این کارا رو نداریم ادعای زیادی کنیم و بقیه رو به درد سر بندازیم. تازه این که چیزی نیست اگه بلیط هم بگیری ممکنه یک زن رو بزاره توی کوپه مردان و یا یک مرد توی کوپه زنان. به قول خودشون خواهران و برادران. اگه این اشتباه رخ داده باشه باید ثابت کنی که بابا اشتباه شده تقصیر من نیست که توی کوپه اختصاصی زنان هستم. در ۹۹ درصد مواقع جا رو عوض میکنن اما.....

یکی نیست بگه آخه جا قحطه که یکی بخواد به عمد بره توی کوپه خانمها اونم خانمهایی که نه میشناسه و نه ..... برای من دوبار اینجوری پیش اومده که یکبار همسفر های خانم بسیار با شعور بودن و من هم رعایت کردم و خیلی سریع جای خودمو با یک خانم عوض کردم. قضیه به خیر و خوشی تموم شد. اما یکبار دیگه توی کوپه ما خانمی بود که ۷۰ قلم آرایش داشت و اصلا یک قیافه ضایع که نگو. به همسفر های خانم اطمینان دادم که اشتباه از سیستم فروش بلیط بوده و من حداکثر تا یک ساعت دیگه جامو عوض میکنم. اما این خانم تابلو اعتقاد داشت من عمدی داشتم. باور کنید دوتا خانم چادری و محجبه هم بودن اونا هم خنده شون گرفته بود. خنده دار ترش اینجا بود که اون خانم رئیس قطار رو خبر کرد که بیا این آقا رو بیرون کن!!! به رئیس گفتم من که خودم میخوام برم دیگه این چه رفتاریه؟ اما اونم بدتر از همه گفت آقا جان شما فرض کن اومدی توی حموم زنانه! حالا هم باید بری بیرون.

باورتون نمیشه که اون چند تا زن محجبه از خجالت آب شدن. خودمم همین طور.

به هر حال بی شعوری شاخ و دم نداره که.

این ها همه از این سیستم فروش اینترنتی ماست. به این باید بی اعتمادی گسترده ای که بین مردم رواج داره رو هم اضافه کرد.

زنده باشید عزیزان


کلمات کلیدی:
 
ماه محرم
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳  

سلام دوستان

ماه محرم شروع شده و هیات های عذا دار فعال شدن. چیزی که جالبه اینکه به اعتقاد من این مراسم تا حدودی دیگه ارزشهای معنوی خودش رو از دست داده. توی تهران که شبیه جشن برگزار میشه. تمام کوچه چراغانی میشه تمام کوچه آذین میشه (فقط با پارچه های سیاه) و همواره صدای مداح ها از بلند گو های قوی پخش میشه که البته ریتم هیجانی داره و به نظرم خیلی هم شاد هستن. حداقل از ترانه های داریوش شاد ترند. مخصوصا اینکه این مداح های مدرن دیگه زحمت آهنگ سازی هم به خودشون نمیدن و از آهنگ ترانه های رایج استفاده میکنن. حتما شما هم شنیدید. مثلا این ترانه: دنیا دیگه مثل تو نداره..... نداره نمیتونه بیاره....... آقای مداح معروف هم همینو برای امام حسین میخونه. تازه این که چیزی نیست بعضی مداح ها مرثیه های مذهبی رو با موسیقی غلیظ جاز   یا    راک  اجرا میکنن. این دیگه خنده دار ترین بخش ماجراست. قول میدم خود غربی ها هم از شنیدن این موزیک های مذهبی کف کنن. حشیش و اکس هم حتما هست دیگه

بهر حال وقتی میشه با داشتن یک لعاب یا نقاب مذهبی مجوز خیلی چیزا گرفت این مسایل هم هست. مراسممون هم مثل خودمون کشکی شده. ایکاش حالا که چنین مراسمی داریم یک فرصت به خودمون بدیم تا از نظر معنوی یک کم قوی بشیم. این مراسم یک فرصت برای رشد معنویه که خیلی از ما ازش بی تفاوت رد میشیم. فکر کنیم. فکر.

سرحال و سرزنده باشید


کلمات کلیدی:
 
بوی بد دهان
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳٠  

سلام

حتما دیدید بعضی از مردم بوی نا خوشایند دهان دارند. خوب بعضی موارد به خاطر بیماری یا اشکال در سیستم گوارشی یا دندان ها یا... است که گریز سریعی ازش ندارند. خوب هرچند اینهم قابل درمان هست. حالا این بی خیال. اما بعضی از مردم واقعا رعایت دیگران رو نمیکنند. بابا باور کنید اگه صبح قبل از خروج از خونه آدم دهنشو بشوره و یک لیوان آب هم بخوره کلی از بوی بد دهان رفع میشه. امروز صبح که سوار ماشین شدم نفر کناری من بوی بسیار بدی از دهنش میومد. پشت سر هم آه هم میکشید که همه فیض ببرند. خوب عزیز من یک لیوان آب بخور یا اینکه یه آدامسی چیزی بخور تا بقیه رو اینقدر عذاب ندی. یک دوستی توی خوابگاه داشتم که عادت داشت شبها پیاز و سیر بخوره(شمالی بود) صبح ها هم میگفت که نمیتونه آدامس بجوه چون معدش اذیت میشد . به هیچ عنوان حاضر نبود پیاز و سیر رو هم بزاره کنار. خودتون تصور کنید؟!؟!؟ یکی از بچه ها بهش میگفت تو توی زندگی مشترک حتما شکست میخوری البته بی ربط هم نمیگفت.

خود من نسبت به خیلی از پلشتی ها بی تفاوت هستم چون آدما متفاوتند و من هم مسئول اصلاح آدما نیستم. اما از بوی بد دهان واقعا بدم میاد. کاریشم نمیتونم بکنم.


کلمات کلیدی:
 
صدام
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٩  

امروز صبح اعلام شد صدام حسین اعدام شده. برای نسلی که همسن من یا یک نسل بزرگتر از من هستند حتما فراموش نشدنیه که ما تو مدارس (مثل دبستان و راهنمایی) همیشه یک قسمت مرگ بر صدام داشتیم. درک یک جنگ بزرگ و آوارهگی و بدبختی عده زیادی از هموطنان و از دست رفتن ده ها هزار جوان همه از وجود این صدام بود. یک مرگ خیلی براش کم بود. خیلی کم.

بگذریم. من که با برف شدیدی که پنج شنبه بارید خیلی حال کردم. مدتها بو د اینجوری برف نباریده بود.

سرحال باشید.


کلمات کلیدی:
 
آمريکا
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٧  

سلام دوستان

کاری ندارم که آمریکا چه سیاستی داره و ... فقط میخواستم بگم به نظر من هیچ مردمی مثل آمریکایی ها لارج نیستند. سیستم باز حاکم بر این مردم باعث شده به راحتی به دیگران اطلاعات بدن. مثلا دیروز یک سایتی دیدم مربوط به هوا شناسی که سایتی آمریکایی بود. تمام شهر های دنیا رو به دقت آورده بود با پیش بینی وضع هوا برای چند روز آیندش. رایگان هم بود. جالبه که اکثر شهر های کوچک ایران رو هم داشت با یک عالمه جزییات. حالا خداییش ما باشیم همچین چیزایی رو مفت به دیگران میدیم؟ اروپایی ها هم نمیدن. یک استادی داشتیم که فرانسه درس خونده بود میگفت هر چیزی آمریکاییش بهتره. شاید به همین دلیله که اونا به این سرعت پیشرفت میکنن.

خوش باشید


کلمات کلیدی:
 
ازدواج
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥  

امروز صبح که اومدم سر کار دیدم یکی دیگه از همکارام(علی) حلقه دستشه و این یعنی اینکه ازدواج کرده. خوشحال شدم و با منصور کمی گفتیم و خندیدیم. تازه من یک شرط هم به اون باختم. آخه قرار بود هر کی اول ازدواج کنه حقوق یک ماهش رو بده به دیگری!!!!!

آقا ما با هر کی صحبت میکنیم زود ازدواج میکنه غیر از خودمون. تمام تیر های ما به سنگ میخوره

خدا به خیر کنه.

سالم و سرحال باشید.


کلمات کلیدی:
 
سلام
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢  

سلام دوستان

از سفر برگشتم اما چه سفری بود!!!! از برگشت هوا مه آلود بود و پروازمون لغو شد. لغو شدن همان و بلیط گیر نیاوردن همان. با کلی مکافات تونستیم برگردیم. اهواز هم شهر بدی نبود. اما یک چیز فهمیدم که راننده های اهوازی به بوق زدن خیلی علاقه دارن. باور کنید برای هر چیزی بوق میزنن.

خوب و سالم و سرحال باشید.


کلمات کلیدی:
 
مسافرت
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٦  

فردا با دو تا از همکاران عازم اهواز هستیم بنا براین نمیتونم تا یکی دو روز به وبلاگ سر بزنم. دیروز یک اتفاق جالب برام افتاد. خیلی جالب. میگن اگه یک چیزی نخواد بشه نمیشه. اگه به زمین و آسمون هم بزنی نمیشه. اما حکمتشو نمیدونی.

بی خیال. به امید دیدار. امیدوارم هواپیمای ما مثل بچه آدم بره و برگرده و این آخرین سفر عمر ما نباشه.

خداحافظ.


کلمات کلیدی:
 
روز های جديد
ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٦  

روز های جدید رو شروع کردم. باید سرو سامانی به زندگی خودم بدم. تنهایی اذیتم میکنه و برای فرار از تنهایی نمیتونم به سرعت کاری انجام بدم.


کلمات کلیدی:
 
خريد خانه
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٢  

سلام

خرید خانه دیگه داره برای کسایی که خونه ندارن داره یک امر محال میشه. نمی دونم چرا افزایش قیمت خونه کنترل نمیشه. دوستم چند روز پیش ازدواج کرده(عقد) و در به در دنبال اینه که اگه میتونه خونه بخره. اما واقعا یک کار بسیار سخته. باید هزار تا وام بگیری و تا خرخره تو قرض بری و کل درآمدتو قسط بدی تازه زور بزنی یک ۵۰ متری میخری. اونم به شرطی که خودت ۲۰ میلیونی جمع کرده باشی. ۲۰ میلیون برای من که مهندس فوق لیسانس هستم یعنی ۶ سال کار کردن و ۹۰ درصد پس انداز!!!!

اما نا امید نباید یود. میگن پول خرید خونه و ازدواج رو خدا میرسونه. حالا خودمونیم معلوم نیست آیا پول هردو با هم رو هم میده یا نه؟؟؟؟؟ من که هردو رو لازم دارم. دیروز دوستم که تازه خونه خریده رو دیدم میگفت من ۱۰ تومن داشتم اما یک خونه ۸۰ تومنی خریده بود و میگفت نمیدونم از کجا رسید!!! جالبه نه؟

باز هم این آیه قرآن رو توصیه میکنم بخونید: آیه ۵۳ سوره زمر. امید میگیرید نگاه کنید.


کلمات کلیدی:
 
خواب
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۱  

سلام دوستان

میگن بعضی خوابها تفسیر دارن. بعضی از اونا واقعا عجیب هستن و احتمالا یک چیزی رو میخوان بگن. یک خوابی دیدم که خیلی عجیب بود. یکی از آشنا ها مرده بود اما تو مراسم ختمش همه خوش تیپ و خوشحال بودن. نمی دونم اما پرسیدم گفتن عمرش زیاد میشه. دم صبح بود که این خواب رو دیدم. پا شدم نماز صبحمو خوندم و براش دعا کردم که اتفاقی براش نیفته.

این خواب  کلا چیز عجیبیه. عمل خوابیدن رو میگم. اینکه تو خواب دقیقا چه اتفاقی تو مغز آدم رخ میده هنوز به خوبی معلوم نیست. هر چند دانشمندان زیادی روش کار میکنن. خواب دیدن دیگه عجیب تر از اونه. لذت و وحشتی که آدم تو خواب دیدن درک میکنه قابل مقایسه با لذت و درد و وحشت بیداری نیست. من تو بیداری از رفتن به هیچ جایی وحشت نمیکنم اما تو خواب چرا.

سالم سلامت باشید.

راستی دیروز ۱۷ تا بازدید کننده داشتم. خوشحال شدم و از همه اونا تشکر میکنم.


کلمات کلیدی:
 
زمان
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٠  

سلام

گذشت زمان خیلی چیزا رو برای آدم مشخص میکنه. میگن زمان همه چیز رو حل میکنه. کنار اومدن باهاش سخته اما بهترین دارو برای نگرانی ها و ناراحتی هاست. خیلی دیدم افرادی رو که با گذشت زمان روزگارشون تغییر کرده. حالا یا خوب شده یا بد.

یک بار از مشهد داشتم میودم تهران. با یک آقایی همسفر بودم که تاجر بود و بیشتر زندگیش تو کشور چین بود. در ضمن پزشک هم بود. صحبت میکردیم. حرفای جالبی میزد. در مورد مسایل مالی میگفت دنبال پول نباش بلکه کار های خودتو به بهترین نحو ممکن انجام بده؛ صادق باش؛ به کسی بد نکن اونوقت پول خودش یه روزی میاد به سراغت. خودش میگفت من یه روزی توی چین فقط به اندازه دو ماه پول داشتم. اما امروز یک تاجر موفق بود.

انگار زندگی یک چرخ وفلکه . یک روز بالایی و یک روز پایین. زمانی که تو اوج هستیم اگه دچار غرور بشی کارت زاره. زمانی هم که فکر میکنی همه درها بسته شده نا امید نشیم.

یکی از استاد های ما میگفت نا امیدی بزرگترین گناه به درگاه الهیه. میگفت وقتی نا امیدی یعنی اینکه به قدرت و رحمت خدا اعتقاد نداری. خدا مثل ما فکر نمیکنه.

 


کلمات کلیدی:
 
انسان
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٩  

انسان چه موجود عجیبیه!! روابط بین انسانها هم همینطور. اگه همه چیز رو برای افراد رو کنی پس میزنن. اگه نگی میگن صادق نیستی. اگه به کسی بگی بهش علاقه داری ازت دور میشه. اگه سعی کنی مطابق رفتار بزرگان رفتار کنی دیگه هیچی. دارم به این نتیجه میرسم بیشتر افراد ایرانی از صداقت اون چیزی رو میخوان که دوست دارن نه اون چیزی که هست. یعنی دوست دارن دروغ مطابق میل بشنوند. شاید به همین دلیله که تملق و پاچه خواری تو جامعه ایرانی اینقدر رواج داره. خیلی از آدما با نقاب زندگی میکنن و کسی رو میخوان که نقاب زیبا تری داشته باشه. نقاب من که تا حالا زیبا نبوده. فکر کنم یک جاهایی از این قاب پاره شده و خود واقعی من بیشتر دیده میشه. آخه زیبایی آدم که به لباسش نیست. به خوش تیپی که نیست. اگه عطر بزنی که ذاتت خوشبو نمیشه. گیرم که مثلا با کلاس بودی. تا کی میتونی با کلاست زندگی کنی.

بعضی مسایل اینچنینی مورد توجه انسانها بیشتر قرار میگیره. اما اگه سعی کرده باشی با تلاش و اراده خودت زندگیتو بسازی هیچی.

سالم وسلامت باشید.


کلمات کلیدی:
 
فوتبال و زندگی
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٤  

به فوتبال علاقه دارم و همیشه بازیهای خوب رو نگاه میکنم. اما اعصابم خرد شد شنیدم فوتبالمون هم محروم شده. خوب چه کاریه؟ از همون اول که فیفا گفت اینکارو بکنید میکردید دیگه. ولش کن بابا حالا این فوتبالم محروم شد که شد.

دیروز با دو تا از بچه های همدوره دانشکده بعد از مدتها دور هم جمع شدیم و کلی خودمونو به روز کردیم. آقا این دوستای ما کلا دچار چالش های عاطفی عشقی هستن یا شدن. این دو تا رو نمیگم. بقیه اونا رو میگم. یک دوستی داریم زمانی که فوق میخوندم هم اتاقی بودیم. به جرات میگم تو تمام تاریخ پلی تکنیک اگه بخوایم ۳ نفرو انتخاب کنیم که حافظه برتر باشن یکی از اونا دوست من سهند اندرزیه. یک آدم توانا در حرف زدن. بار ها میشد ۴ ساعت یکنفره حرف میزد بدون اینکه خودش یا بقیه خسته بشن. اغراق نمی کنم بار ها این اتفاق افتاده بود. همین آدم که اصلا اصلا اصلا با دختر جماعت رابطه خوبی نداشت ۲ بار با مشکلات عشقی دست و پنجه نرم کرد اخرشم هیچی. سهند خیلی به سلامتی خودش اهمیت میداد حتی چای داغ نمی خورد مبادا تو بلند مدت سرطان بگیره بعد برای یه دختری کاری انجام داده بود که پوست هر دو کف دستش کامل رفته بود و ما تا دو هفته تیمارش می کردیم.  یه دوست دیگه داشتیم که سنش از ما خیلی زیاد تر بود. اون موقع که ما ۲۴-۲۵ بودیم اون ۳۴-۳۵ بود سر همین موضوع ازدواج کرد بعد طلاق گرفت چند وقت پیش سکته مغزی کرد و الان.....

عجب روزگاریه. نمیدونم چرا زخم های عاطفی اینقدر عمیق میشن. به کجای آدم اثر میکنه نمیدونم. اما اینو میدونم که نباید نا امید شد. همیشه باید به خودمون بگیم روزای خوب در پیشه و محکم و با اراده به جلو گام برداریم.

هفته خوب و موفقی برای همه عزیزان آرزو می کنم.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢  

تو وبلاگ پروشات اينو ديدم جالب بود. با اجازه نويسندش

Friendship between Women:

A woman didn't come home one night. The next day she told her husband that she had slept over at a friend's house. The man called his wife's 10 best friends. None of them knew about it.

Friendship between Men:
A man didn't come home one night. The next day he told his wife that he had slept over at a friend's house. The woman called her husband's 10 best friends. Eight of them confirmed that he had


کلمات کلیدی:
 
روز پنج شنبه
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢  

شاید شما هم مثل من از پنج شنبه ها خوشتون بیاد. علتشو می دونم. چون فرداش تعطیله و این عشق به روزای تعطیل تو وجود ما ایرانیا هست. برام جالبه(چون نمیدونم) که چه زمانی و توسط چه کسی چنین تقسیم بندی انجام شده که هر هفت روز یک روزش تعطیل باشه. تو همه فرهنگ های دارای تمدن هم هست. هر کی درستش کرده آدم باحالی بوده . برای ماه هم همین طور. حالا یک ماه رو میشه به دیده شدن کره ماه نسبت داد اما برای هفته نمیدونم. اصلا بعضی اعداد هستند که خیلی حضور اساسی دارن مثل همین هفت یا دوازده. چند تاشو من میدونم مثلا ۷ روز هفته- هفت آسمان- هفت مرحله عشق و ... برای عدد دوازده که بیشتره: دوازده ماه- دوازده امام- الماس که گرانقیمت ترین جواهر و سخت ترین ماده طبیعیه جرم اتمی دوازده داره و...    به نظر میاد این اعداد نقش اساسی تری در ساخت عالم داشتن.

از دوستانی که به وبلاگ ما سر میزنن ممنونم. ذوالفقار مواظب باش رئیس نفهمه ما تو روز دقایقی رو به اینترنت و ... اختصاص میدیم  وگرنه.... راستی قبول دارم: خیلی با خدا احساس صمیمیت کنی بعد یه نا خوشی بهت برسه اولین مقصر رو خدا میدونی. بهر حال ممنونم.

آخر هفته خوبی داشته باشید.


کلمات کلیدی:
 
روز نه چندان خوب
ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳٠  

اوضاعم مناسب نیست. امروز اصلا احساس خوبی ندارم. دستم به هیچ کاری نمیره! نمی دونم شما هم اینجوری میشید یا نه. اما اصلا حس خوبی نیست.

ما ادما روزای خوبمون رو کمتر به خاطر میاریم اما روزای بد همیشه به یاد ما میمونه. تو این شرایط خودم تجربه کردم یه خبر خوب یا صحبت امید بخش میتونه آدمو از بحران دربیاره. خوب شرایطم اینجوریه که کسی نیست که از این صحبتا باهش بکنم. نمیدونم چکار کنم. امروز هنگ کردم. خدا کنه موندگار نباشه و همین امروز تموم شه.

کسی رو دور و برت نداشته باشی همینه. با اینکه سالها دوری از خونه باعث شده با اینجور شرایط کنار بیام اما مثل همه شما من هم گاهی دچار بحران میشم. وجود خانواده کنار آدم خیلی خوبه. میتونم الان تلفنو بردارم با یکی مثل مادرم صحبت کنم اما اینجوری بیشتر اون بنده خدا رو نگران و ناراحت کردم و دلم نمیخواد اینکارو بکنم چون حتما نگرانم میشه. اگه نزدیکم بودن بهتر بود. از طرفی دلم نمیخواد سفره دلمو پیش همه باز کنم( کاری که تو این سالها برای فرار از بحران ها انجام میدادم یعنی به اولین دوستی که میرسیدم درد دل میکردم).

خدایا دمت گرم یه حالی به ما بده. حداقل تو که میتونی. نمیتونی؟ به تو نگیم به کی بگیم.

حالم گرفتست. خیلی!


کلمات کلیدی:
 
دقت
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٩  

دیروز روی ایمیل علی یک يادداشت گذاشته بودم كه به نظرم اعدادي كه او نوشته كمي ايراد داره! اون تصحيحي كه به نظرم درست بود رو انجام دادم و براش فرستادم. بعد كه با هم صحبت كرديم ديدم علي يكي از ستون ها رو  هايد  كرده كه محتوياتش همون اعداد من هستن! نتيجه اخلاقي اينكه بايد حواسمون بيشتر جمع باشه. ياد اون موضوع قديمي استاد درس تشريح و دانشجويان پزشكي افتادم. نميشه نوشت بي ادبيه اگه خواستيد خصوصي براتون ميفرستم.

خوش باشيد


کلمات کلیدی:
 
استاد
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۸  

اولین معلم دبستانم را به سختی به یاد دارم (به عکس بعضی دوستانم) اما حتما شما هم معلمان تاثیر گذار در زندگی داشته اید که هرگز آنها را فراموش نمی کنید. یکی از آنها آقای حجازی از دبیران با سابقه و شناخته شده مشهد بود. بعد از قبولی در دانشگاه دیگر فرصت زیارت ایشان را نداشتم اما هرکجا که هست برایشان آرزوی سلامتی دارم. نکته متفاوت این معلم این بود که شاید یک سوم زمان کلاس به گفتن و شنیدن مطالب خنده دار و اراجیف میگذشت. سر کلاس آنقدر می خندیدیم که دل درد می شدیم و به همین واسطه همه بچه ها حتی شاگرد تنبل ها عاشق این کلاس بودند. کلاس هم هیچگاه بی انضباط نمی شد. چون خود ایشان طراح تست بود به ما هم راه های تست زنی را یاد داده بود و بدون اغراق من که برای خودم قبولی در دانشگاه را متصور نبودم توانستم در دانشگاه دولتی قبول شوم. انگیزه فراوانی به بچه ها میداد. خدا حفظش کند.

یک بار یکی از بچه ها که درسخوان بود اما چشم دیدن رشد و لذت دیگران را نداشت به ایشان گفت که کلاس از حد خود خارج شده. یادم هست که این بچه ؛خرخون؛ تا آستانه کتک خوردن پیش رفت.... یادش بخیر بیش از ۱۰ سال از آن روزها گذشته و فقط مرور آنها مقدور است......


کلمات کلیدی:
 
بخشش
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٧  

به نظرم بخشش یکی از بالاترین صفات انسانه. کسانی که دستی بر اتش دارند معترفند که کلید بدست آوردن بخشش است. جایی دیدم نوشته بود که میدانید چرا خدا بی نیاز مطلق است؟ چون بخشنده مطلق است. این جمله خیلی جالب بود.

آیه ای در سوره زمر هست که میگن از این آیه بهتر برای بیان رحمت و بخشش خدا وجود ندارد. نمی نو یسمش اگه دلتون خواست آیه ۵۲ یا ۵۳ (مطمئن نیستم)سوره زمر. نگاه کنید بد نیست.


کلمات کلیدی:
 
برای خودم
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٥  

بابا بخدا منم آدمم و حق دارم گاهی دلم بگیره گاهی ناراحت و گاهی خوشحال باشم. یک بار متهم میشم که خیلی احساساتی هستم گاهی هم به من میگن تو بیش از حد منطقی هستی! مگه یه آدم حق نداره احساسش نسبت به یه چیز یا یه کسی رو همون طور که هست نشون بده؟ کی گفته حالا که مرد هستیم باید حتما خشن باشیم. مگه یک مرد نمیتونه احساس داشته باشه؟ شاید این مربوط به فرهنگ ماست.

چرا اگه مسایل رو همون طور که میبینی بگی به بعضیا بر میخوره؟ نمیدونم چرا خیلی از آدما خودشونو خریدار صداقت میدونن اما جسارت و توان دیدن صداقت رو ندارن. از صداقت اون قسمتی رو میخوان که دوست دارن نه اون چیزی که هست.

خیالی نیست. خریدار هر کالایی حتما اونو لازم داره. کسی که از صداقت میترسه قادر نیست شرایط رو به دلخواه خودش تغییر بده. در واقع اونقدر اعتماد به نفس نداره که بتونه از صداقت به نفع خودش و بقیه استفاده کنه. وقتی یه نفرو صادق دیدی دیگه همه چیز دست خودته یعنی کل صحنه نبرد زندگی رو داری میبینی و خیلی راحت قادر به تصمیم گیری هستی.

نمیدونم والا ! اگه صادق باشی میگن هالو! ساده! 

خدا به خیر کنه. توکل بر خدا!


کلمات کلیدی:
 
سوتی های جرج بوش
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٤  

از مورد های گير به جرج بوش، سوتی های او در مورد اصطلاحات دنيای کامپيوتر و بخصوص اينترنت است. چندي قبل رئيس جمهوری آمريکا، در مصاحبه با شبکه MSNBC در پاسخ خبر نگار آن شبکه که آيا از موتورهای جستجو در اينترنت استفاده می کند، زمانی که اسم نرم افزار Google Earth را فراموش کرده بود، آن را    "The Google"عنوان کرد.

Occasionally, Mr. Bush told MSNBC's Maria Bartiromo. One of the things I've used on the Google is to pull up maps. It's very interesting to see that. I forgot the name of the program, but you get the satellite and you can - like, I kind of like to look at the ranch on Google, reminds me of where I want to be sometimes. Yeah, I do it some...

ظاهراً جناب بوش، 2 سال پيش هم در یک مناظره تلويزيونی برای انتخابات سال 2004 ، از اصطلاح "The Internets" برای اينترنت استفاده کرده است!

Internets! hear there's rumors on the


پی نوشت: جالب است که بدانيد، طبق قانون آمريکا، کليه مکاتبات يک رئيس جمهوری در آمريکا از جمله
email های او، سند عمومی محسوب می شوند و قابل انتشار هستند، به همين دليل، جورج بوش در جواب سوألی که آيا از پست الکترونيک هم استفاده می کند، پاسخ می دهد که خير چون دوست ندارد مکاتبات شخصی او و دخترش به عنوان چنان سند های عمومی منتشر شود!!!

I don't email, he said, and there's a reason: I don't want you reading my personal stuff. I don't think you're entitled to be able to read my mail between me and my daughters...

منبع:www.proshut.blogspot.com

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٤  

افتادگی آموز اگر طالب فیضی           هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

سلام به عزیزانی که وبلاگ ساده ما رو میخونن. دنیاتون پر از امید پر از شادی و سایه حضور خدا بر زندگیتون مستدام.

امیدوارم هیچ وقت غم و اندوه جرات نزدیک شدن به شما رو نداشته باشه.

یادتون باشه اگه یه روز خیلی شاد بودید یه کمشو با بقیه هم تقسیم کنید.


کلمات کلیدی: